نامه اعمال
چماقت را
هوا کردی تو ملا ز
مغز ما رها کردی
تو ملا
زدی شلاق
بر پيکر و جانم به
نابودی کشاندی
دودمانم
زنان را تو
به فحشا سوق دادی غرور ملتی
بر باد دادی
پدر کشتی،
پسر بر دار بردی تو
اين ملت، تو به
افسار بردی
فراری دادی
از خاک وطن علم
و فضيلت را سکونت
برگزيدی جای آنان،
حربه و هذيان
اگر دين خدا
و حکمش اينست خداوندی
بسا ننگ بر زمين
است
نگه بر آسمان،
فرياد برآرم خدايا
من تو را باور ندارم
به زانو من
نه شينم، سجده
بر قرآن خدايی
را کنم من دم به
دم کتمان
اگر هستی،
چرا خاموش نشستی؟! ز ظلم
و خشم ملايان تو
ترسی؟!
تکان خور،
ای خدای هستی آور که
بر باد فنا شد،
دين و مظهر
چرا با من،
خدا پيمان شکستی وفا کردم
به تو در عمق مستی
اگر دين و
خدايی اين چنين
است ببخشايم
مرا، ترديد در
اينست