مادر
تو که بودی،
تو چه بودی؟ ز
کجا آمده بودی؟
تو به دستور
که هستی؟ چو مرا،
تو دادی هستی
آنچه حکمت
خداييست آنچه
قدرت خداييست
تو مرا در
خود گرفتی
تو مرا در خود
ساختی
تو ز جان پاک
خويشت تو به
من بقا نمودی
تو مرا زبان
بدادی تو مرا کلام
سرودی
در کنارم
تو نشستی در
کنارم، تو نخفتی،
ندميدی
تو خودت را
بشکستی ولی
از من نگريختی،
نگسستی
و در آن آغوش
گرمت تو مرا پناه دادی،
بگرفتی
با مقدس شير
پاکت تو
مرا طعام دادی
ماه رويت
را فدا شير
پاکت را صفا
در کنار من
کوچک
چه شبان،
سحر نمودی
درد من بر
خود گرفتی
و خودت فدا نمودی
با صدای گريه
من چه
هراسان ميجهيدی،
ميدويدی
ياد تو هر
لحظه در قلب من
است بوسه های
گرم تو مرحم درد
من است
ياد من کی
ميرود آن بوسه
های گرم او
ای اهورا
رخصتم، مادر ببينم
بار نو قبل از آنکه
پيری و دردش بگيرد
جان او
* *
*
سوگند
مرا به شير مادر سوگند
مرا به درد زايش
سوگند به لحظه های
عاشقانه سوگند به
خواب گرم کودکانه
سوگند
به آنهمه نجابت سوگند
به آنهمه شجاعت
سوگند
به خاک پاک ايران سوگند
به روح پاک يزدان
سوگند
به دين پاک زرتشت سوگند
به بندگان در بند
سوگند
به روزگار و هستی سوگند
به هر که می پرستی
سوگند
به زمان شاد مستی سوگند به
زمين و خاک و هستی
از بهر
قضا، نيامدم من از
بهر دعا نيامدم
من