نفس
ممنوع، تو ای
نادان مخلوق
من
الله ام، منم
خالق
منم دانا،
منم زاهد
منم
قدرت، منم
فاضل
منم مکار،
منم جابر
بدستورم،
تو را جانی
بدادند به حکمِ
من، تو را
جانت ستانند
نفس
دادم همه مور
وُ ملخ را به حکمِ
من بميرند
اهلِ دنيا
نفس
ممنوع، بس است
انديشه کردن بس است
راهِ تفکر
پيشه کردن
نفس
ممنوع، بس است
پرسش زِ الله چه حق
داری بپرسی از
فرِ ما
نفس ممنوع،
که الله
خشمگين است وَ
طوفان همچو
نوح، اندر
کمين است
نفس
ممنوع، که تو
کارت تمام
است منم
الله وُ عمرم
جاودان است
عبدالرضا
حيدری