گلانِ پَر پَر ايران، دوباره غنچه خواهند زد
ميخواهم، به خانه باز گردم به آن، پاک آشيانه باز گردم
منِ غربت نشين، طاقت ندارم که دور از خانه خود، جان سپارم
کمی خاک وطن، سويم بياريد در آن خاک عزيز، گورم گذاريد
چرا آزادگی، بر ما حرام است؟ چرا دين خدا، آزار جان است؟
چرا ايرانی از ميهن بدور
است؟ چرا خاک وطن، غرقاب خون
است؟
چرا، بر قلب عاشق تير فشانند؟ چرا، پاسخ به عشق را مرگ دانند؟
ولی اکنون فَرا آمد زمانش و ملت را کنون، باشد توانش
پرستوها، به کوچ آماده هستند ز
بهر کوچ خود، افزار بستند
سپرها را هوا کرده و پرچمها برافرازيد
عبدالرضا حيدری