خداوندا عجب
صبری تو داری
چرا دين خدا تزوير دارد! چرا آزادگی تکبير دارد!
بس است ظلم عرب بر خاندانم رها بايد کنم من دودمانم
بس است شمشير تازی بر سر ما بس است شلاق دين بر پيکر ما
بخيز ای داريوش، زرتشت فدا شد بجای دين تو، ظلمت بپا شد
بپا خيز رستم در خواب رفته کنون، خاک وطن بر باد رفته
برادر، خواهرم، از خواب برخيز بساط ظلم و نکبت، دور بر ريز
بپا خيزيد شما، مردان ايران رها سازيم وطن را با دل و جان
کنون، فرمان ايزد اينچنين است که تا ظلم عرب در سرزمين است
نفس بر فرد ايرانی، حرام است نجات سرزمين، راهش قيام است
کنون، ای هموطن، روز قيام است زمان خيزش شير ژيان است
بپاخيزيد همه، وقت قيام است زمان کشتن ديو زمان است
کنون، روز رهايی سر رسيده زمان دولت مردم رسيده
سخن از مرد آزاده چنين است اميد پارسيان، ايرانزمين است
سروده از: عبدالرضا حيدری