ناله
رود بوديم
و لجن زار شديم نور
بوديم و شب تار شديم
عشق بوديم
و معشوق بمرد کوه
بوديم و کوير زار شديم
ما که
بوديم و کجا خواهيم رفت ما
چه بوديم و چه ها خواهيم کرد
جوی
پر آب را، کنون خون قهقراست سايه
ديو سياهی، در فضاست
من خدا را
مونسم بود تا کنون تازی
ملای بی دين، آن نمودش واژگون
آن عظيم
الشأن، آن روح خدا او که
چلوار سياهی بر سرش پيچيده بود
بر باد
فلک داد وطنی، آن خونخوار از پير و جوان، مرد و زن و هم خردسال
او خصومت
برگزيد و اين وطن در هم دريد
همچو ضحاک، افعيان را در يدّ خود پروريد
مار
بدوشان ضحاکيّت، زمين کردند فنا جمله
نوشيدند، ز خون پاک ملت، بی خفا
نوحه يا
ربّ بده قدرت به من تا
کشم مردم، بدون باک و غم
سر بداد و
ملتی غارت نمود ای
خدايا، حقه آن ابله نادان، بسا دين تو بود
مرگ و دود
و شب و طوفان سيل ظلم و
جنگ و عصيان
بلبلان،
لال و خفاشان در فضا پيچيده اند
ظلمت شب را، به خود خوش ديده اند
اين پيام
ملت است بر سوی تو
اين کلام حجت است بر روی تو
بوی
مردابی نجس، از خون ملا، به مشامم ميرسد
لحظه های خشم
ملت، رو به طغيان ميرود
ارتش
رستم، به جنگ آماده است کاوه
آهنگر ايران، ز خواب خيزيده است
عبدالرضا حيدری