درد مستان
می
گساران، می بنوشيد
از برای حّی بنوشيد
زندگی
را شاد گيريد از مشامش ياد
گيريد
بنوشيد و
بنوشيد و بنوشيد به
مرگ ظالمان، يکجا بکوشيد
چرا می
را به ما تقصير باشد؟! کجای می خوری
تزوير باشد؟!
محرّم يا
دگر شبهای تقديس
نکردم من در آن شبها پرهيز
به دستی
خمره و دست دگر جام بنوشم
من شراب، از صبح تا شام
بگويند،
اين گناهی بس عظيم است
اگر مستی گناه است، پس گناه من چنين است
نه
دزديدم، نه کشتم، نه دروغی
نه در مال يتيمان، دست بردی
حسادت، من
نکردم به عزيزان نگفتم
ناسزا، بر کس ز پنهان
گناهم،
مستی است و بس، عزيزان
گناهان دگر را، من نديدم بر تن و جان
همه بايد
بدانند اين کلام را همه بايد بخوانند اين پيام را
که مستی
را ز پستی، به ببينم و دوزخ را به پستان، من ببينم
من
ميخواره را، نامی نباشد ز گمنامی مرا، آری
نباشد
عبدالرضا حيدری