تاريخ:10.11.2004
تحليلی
کوتاه
شفافيتِ
ايدئولوژيکی،
سياسی، فرهنگی،
اقتصادی و ..... ِ يک
حرکتِ عمومی و
ملی، اساسی ترين
اصلِ مردمی بودنِ
آن حرکتِ سياسی و ارتباطِ
صحيحِ آن با مردم
وجامعه ميباشد.
با شفافيت
در بيان، بايد
از پديداریِ زندانی
اجتماعی جلوگيری
کنيم.
گروهی،
سياست را، به معنای
توانايی در دروغ
پردازی ميدانند.
هر دروغ و مسئله
پشتِ پرده ای،
بصورت زنجيری،
پنهان کاريها و
دروغهای ديگری
را پشت سر خواهد
داشت و برای جلوگيری
از فاشِ يک دروغ
و حفظِ آبروی سياسی،
سياستمدار و يا
فردِ سخنگو را
مجبور به گفتنِ
دروغهای پی در
پیِ ديگر خواهد
کرد، تا جايی که
خودِ گوينده نيز
در دامِ محيطِ
کاذب و غير حقيقی
و پر از دروغی که
ساخته، خواهد افتاد
و افراد وجامعه
را نيز به زندانی
شايد نامرئی، ولی
حقيقی ميکشاند
.
بعضی ديگر
از بازيگرانِ سياسی،
سياست را فقط به
معنای فحاشی به
حکومتِ اسلامی
ميدانند و بس؛ ولی بايد
درنظر داشت که
معمولاً در يک
تضادِ مطلقِ سياسی
نيز، همانند يک
نزاعِ خيابانی،
هميشه طرفِ ضعيف
فحاشی ميکند و
طرف قوی عمل ميکند
و همانگونه نيز
که همگی ميدانيم،
ميگويند: " سگی
که پارس ميکند،
گاز نميگيرد"، ازينرو در
عين اينکه بر عدمِ
شرافت، وجدان و
شعورِ سياسیِ حکومت
اسلامی و همچنين
تمامی کشتارها
و جناياتِ اين
حکومتِ کثيف واقفيم،
ولی بايد فقطبه
فريادِ تند و پرخاشِ
شديد، قناعت و
بسنده نکرده و
عملاً نيز در سرنگونیِ
رژيم اقدام کنيم. (عبدالرضا
حيدری).
بر مبنای
مختصر دلايلِ بالا، "جبهه
نجات"، علاوه
بر روشها و راهکردها
برای تسريعِ سرنگونی،
عملاً اقدام به
تدوين برنامه ها
و طرحهايی اجرايی،
برای دورانِ قبل
وبعد از سرنگونی،
تحت عنوانِ بازوهای
اجرايی نموده،
که بطورِ مداوم
در حالِ تکميل،
تطبيق و تصحيح
ميباشند .
از سوی جبهه
نجات: بابک
توکل
موضوع:
تحليلی کوتاه
تاريخ:
01.12.2004
جمهوری
اسلامی برای ادامه
بقای خود، نياز
به پوشش گذاری
بر آنچه در ايران
ميگذرد را دارد
و چه چيز بهتر از
محيطی هياهويی
و ايجاد تشنج در
ديگر مناطق وکشورهای
دنيا وهمچنين ايجاد
جنجالهای نمايشیِ
جانبی برای پنهان
سازی جنايتها و
چپاولهای خود.
چند نمونه
از اينگونه نمايشهای
حکومتی از قرار
زيرند:
ساليانیست
که با مسئله اتم،
توجه ها را جلب
کرده و در اصل توجه
ها را از حقايقِ
ديگر منحرف کرده.
ساليانی
با نمايش فيلم
اصلاح طلبان و
دوم خرداديها به
فريب عمومی پرداخت.
مدتی، عروسکِ
دورویِ مومن در
ايران و بی حجاب
در خارج را بنام
شيرين عبادی( برنده
جايزه ننگ نوبل)
به رقص درآورد.
همچنين
با تحديدها و جنگِ
زرگری با اسرائيل
و آمريکا و ... و دخالتها
و آشوبسازيها و
ايجاد تشنج در
مناطق ديگر( عراق،
افغانستان، لبنان،
....) موجب انحرافِ
توجه اذهان عمومی
جهان از ناهنجاريهای
درونِ ايران ميشود.
از سوی ديگر
خوديها( تبرزديها....
) را به زندان ميفرستد
تا بعد از مدتی
بنام قهرمان آنان
را از زندان بيرون
آورده و در مردم
فريبی و جهان فريبی
از آنان استفاده
کند.
عواملِ
نفوذیِ خود را
با ظاهری آراسته
به اپوزيسيون و
برخی رسانه ها
ميخوراند و از
درون ضربه زده
و نفاق و تفرقه
ميفکند.
نمايشنامه
های اينچنينیِ
رژيم سرِ دراز
دارند.
و حال به
مسئله رفراندوم
بپردازيم که تا
ديروز همه اپوزيسيون
آنرا بخش دوم مبارزات
خود يعنی بعد از
سرنگونی و برای
انتخاب آزاد نظامِ
آينده ميپنداشتند
و يک شبه زمزمه
چيزی ديگر به گوش
ميرسد.
آيا پيشنهاد رفراندوم
در موقعيتِ کنونی،
نمايشی ديگر از
سريالِ طويلِ بقای
جمهوری اسلامی
است و يا منظور
و هدف چيزيست ديگر؟
آيا در گرمای
تابستان ميتوان
به اسکی رفت؟ اگر
خير، پس آيا در
حکومت اسلامی ميتوان
يک همه پرسیِ آزاد
برقرار کرد؟!!!!!
اپوزيسيون،
در انتظارِ پاسخ
و توضيحی صريح
و واضح بسر ميبرد.
نتيجه ای
که تا اين زمان
ميتوان گرفت اينست
که همه اپوزيسيون،
ادعای سرنگونی
نظام جمهوری اسلامی
را دارند؛ همگی
اپوزيسيون معتقد
به اتحاد و مبارزات
و نافرمانيهای
مدنی به طرق مختلف
و با استفاده از
طرحهای مختلف هستند(
هرچند که بخشی
از اپوزيسيون فقط
لفظاً موافقند
وعملاً گامی پيش
نگذارده اند، ولی
همان موافقت لفظی
نيز گامی مثبت
است)، ولی پيشنهاد
رفراندوم در دوران
حيات جمهوری اسلامی،
نتيجه ای خلافِ
انتظار را داد،
چون گروهی موافق
و گروهی مخالفند
و اين خود موجب
شکاف بين ميهن
پرستان شده.
ما نميدانيم؛
اگر شما ميدانيد،
ما را بياموزيد
که چگونه طرحِ
رفراندوم در جمهوری
اسلامی امکان پذير
است؟.
تأخير در
روشنگری در اينباره،
موجب ترديد در
اصالتِ اين طرح
و ترس از دسيسه
ای ديگر را پديد
آورده.
عبدالرضا
حيدری