موضوع:
بسيار مهم
تاريخ:
15.10.2004
هم ميهنان
گرامی
" جبهه
نجات" پيرو بيانيه
صادره در تاريخ
07.09.2004، تحت عنوان اخطار ، که
در تارنمای جبهه نجات
نيز برای مطالعه
مجدد هم ميهنان
در آدرس زير موجود
ميباشد، اعلام
ميدارد:
http://www.humanitary.ro/e81.html
متأسفانه
دوباره سياستمدار
نماهای نادان،
در کمبودِ موضوع
برای سخن درازی
و روضه خوانی و
مطلب نويسی بسر
ميبرند و شاهديم
که دوباره مصدق
و واقعه سياه 25 مرداد
را سپر کرده و به
هذيان گويی مشغول
شده اند.
اگر در مقابلِ
اينگونه افراد
که البته با تاکتيکهای
مرموز و پشتِ صحنه
خود، بعضيهايشان
از زبانِ مشروطه
نيز سخن ميگويند،
سکوت کنيم، فکر
ميکنند که حق با
آنهاست و يا پاسخی
برای دادن نداريم؛ اگر پاسخ
دهيم، ميگويند
که از هدف اصلی
که سرنگونیِ جمهوریِ
اسلامی است، دور
شده ايم و موجب
نزاع بينِ اپوزيسيون
گرديده ايم؛ اگر برای
سرنگونیِ جمهوری
اسلامی، سعی در
کنار گذاشتنِ اختلافات
کنيم و دعوتِ به
اتحاد از آنها
کنيم، آنرا به
معنای تأييد اراجيفشان
می پندارند.
تکليف چيست؟!!!!
اين مليونِ
بی مليت، هنوز
بر حقانيتِ دروغينِ
خود در مورد مصدق
و کودتای 25 مرداد
و غيرِ ملی بودنِ
قيامِ مردمی و
ضد کودتای 28 مرداد،
پافشاری ميکنند
و شايد دليل اينست
که نتوانستند زودتر
فاجعه ای را که
در بهمن 1357 بسرِ ملت
و ميهن آمد، بدليلِ
هوشياریِ مردم،
عملی کنند.
" جبهه
نجات" ، مصدق را
صفحه ای از تاريخ
ايران ميداند؛
ولی آيا آن صفحه
ای سياه بود و يا
سفيد، زمانِ بحث،
اکنون نيست و اگر
سکوت کرده ايم
نه به معنای تأييد
اين نادانان است،
بلکه نميخواهيم
در بازیِ سياهِ
اين نالايقان وارد
شويم.
نه مصدق
را ميشود دوباره
از گور در آورد
و متأسفانه نه شاهِ فقيد،
دوباره زنده ميشود.
گذشته مهم
است، ولی هم اکنون،
مشکل اساسی، زمانِ
حال و جمهوریِ
اسلامی و آينده
ملت و ميهن ميباشد.
بگذاريد
که مردگان در قبر
آسوده بيارامند،
هرچند که خائنانِ
خودفروخته به روس
و انگليس( توده
ايها و مليون و
... ) در قبر نيز آرامش
نخواهند داشت و
نام آنها لکه سياهی
خواهد بود.
همچنين
به آنانی که در
دو جبهه مختلف
ميرقصند و خود
نيز نميدانند چه
ميگويند و چه ميخواهند،
اخطار ميکنيم که
با ديوانگيهای
خود، بيشتر از
اين حافظِ تداومِ
رژيم نباشند و
بهتر است کنار
کشيده و سياست
را در اختيار سياست
دان دهند
و ازينروست که
از شما آقايانِ
همايون، مدنی،
نوريزاده، فاطمی،
اويسی و ...... که وضعيتتان
بر همه کس معلوم
است، ميخواهيم
که ملت و ميهن را
به حال خود گذاريد
و با شما وداع ميگوييم.
عبدالرضا
حيدری
به
يزدانِ پاک وُ
به ايران قسم به نيکی
وُ صلح وُ به وجدان
قسم
به
کورش، به آرش،
به ايمان قسم به زرتشت،
کهن دينِ ايران
قسم
به
مردانِ گمنامِ
ايران قسم به کاوه،
علمدارِ ايران
قسم
به
دشت وُ به دريا
وُ کيهان قسم به تاريخِ
پُر مهرِ ايران
قسم
به
ايران، همان جانِ
جانان قسم به مردادِ
پُر شورِ ايران
قسم
به
هر برگ وُ هر گُل
وَ هر ذره ای به آن پاک
هوای شميران قسم
به
ميراثِ پُر ارجِ
شاهان قسم به هر گوشه
از خاکِ ايران
قسم
قيامِ
امرداد بپا ميکنيم وَ ميهن
دوباره رها ميکنيم
شعر
ازعبدالرضا حيدری
موضوع:براندازی
تاريخ:01.11.2004
جانباختگان،
معلولين، شکنجه
شدگان، زندانيان
و سايرِ اقشارِ
ملتِ تحت ظلممان،
بی تفاوتی و سکوتِ
ما را نخواهند
بخشيد.
در بهمن
ماه 1357، ميهنمان
محکوم به تباهی،
توسط ملايان و
ديگر روشنفکرانِ
خائن و قشرِ زود
باور و ساده لوح
گرديد و حکومتی
را که از مرگ قدرت
ميگيرد و ميکشد
تا زنده بماند
و عطشِ خود را با
خون آشامی سير
ميکند، روی کار
آوردند و شاهدِ
نتيجه و نشانه
های بهشت موعودِ
اين حکومتِ ننگين،
که اقتصادی پوسيده،
رشوه خواری، اعتياد،
فحشا، کشتار و
.... است، هستيم و آن
ايرانِ نوينی را
که با سرعت بسوی
تمدنی بزرگ گام
برميداشت، به سننِ
پوسيده و واپسگرای
14 قرنِ پيشِ جزيره
العرب سوق دادند؛
و هم اکنون،
سنگين ترين و دشوارترين
وظيفه، بعهده ميهن
پرستانِ اصيل است،
که حق بگوييم و
حق و حقيقت را به
ميهنمان بازگردانده
و مستقر سازيم.
حق و تروريست
در جنگند و بايد
حق پيروز شود؛
شهريار
ايران، بايد رهبر
معنوی و عملیِ
اين جنگِ ملی باشند
و پيرو رهنمودهای
ايشان، وظيفه داريم
که در يک دست، پرچمِ
سه رنگِ شير و خورشيد
و دستِ ديگر را
برای فشردنِ دستهای
ديگر همسنگران
و انسجامِ بيشتر
و اتحاد به يکديگر
داده و زبان را
برای فريادِ يکپارچه
آزاديخواهی بکار
برده و سوگند ياد
کنيم که تا روزِ
آزادیِ ملت و ميهن،
از پای نخواهيم
نشست.