تاريخ: 08.10.2004

 

 

چرا تنفر، از عشق قويتر است و چرا پذيرشِ دروغ، از قبولِ حقيقت آسانتر است؟

هوسهای دروغين، ولی شيرين، ما را شايد ناخواسته عاشقِ شيطان کرد، و چون مار گزيده از ريسمانِ سياه و سفيد ميترسد، اينبار ديگر ترس از عاشق شدن داريم و نداشتنِ باور به عشق، اميدِ ادامه حيات و مبارزه برای نجات را از ما ايرانيانِ اسير در قفس تنگِ ارتجاع و خرافه، سلب کرده است.

دروغهايی چون آب و برق، اتوبوس، گاز ونفت مجانی و دريافتِ مبالغِ ماهيانه، قشر ساده لوح و دروغ پسند را روانه خيابانها کرد و نتيجه باور به اين دروغها، استقرارِ حکومتِ اعدامها و حلق آويزها و شکنجه هاست.

با يکديگر بينديشيم، که چه چيز را جايگزين چه چيزِ ديگر کرديم.

آئين و فرهنگ کهن و باستانی، در عين ترقی و پيشرفت بسوی تمدن بزرگ و ارزشهای والای ملی و رفاه اجتماعی، جايگزينِ آنچه امروز شاهدش هستيم گرديد.

چرا؟   

 آيا دليلِ آن،  سيری ويا طمع بيش از حد و غير معقول بود؟

آيا  نياز به تنوع  و يا خرافاتِ دينی باعث آن شد؟

دليلِ آنچه موجب آن انقلاب سياه و نادانه گرديد، بماند ؛ حال چه بايد کرد؟

با يکدگر از خواب غفلت و لجبازيهای پر حماقت بيرون آييم و سوگند، که در آنزمان وقتی که ملت دوباره و بدون ترس، بيدار شود، ديوارهای به ظاهر بلند، ولی از ريشه پوسيده جمهوری اسلامی سقوط خواهند کرد و لرزه به تنِ تمامی جلادان و خائنان خواهيم انداخت؛  ولی فقط با يکديگر.

بابک توکل