موضوع: انسان و اجتماع

تاريخ: 12.11.2004

 

بررسیِ يک جامعه (اجتماع)، به عنوان تأثيرپذيرترين موجوديت از حکومتِ مرکزی، امری مهم و اساسی ميباشد وازينروست که تفاوتهای خواسته و يا ناخواسته  بسياری، بين جوامع (اجتماع) و يا ملتهايی که دارای حکومتهای مردمی و دموکراتيک هستند و ملتهايی که اسيرِ حکومتهايی ديکتاتور هستند، وجود دارد.

برای بينشی صحيح از يک اجتماع، بايد اجزای اصلیِ تشکيل دهنده آنرا، که تک تکِ افرادِ جامعه ميباشند، مطالعه کرد، چراکه ممکن است مطالعه مستقيمِ يک جامعه، بدليلِ پيچيدگيهای آن، سخت تر به نظر آيد.

هدف از پيشگفتارِ بالا، پاسخی است به اين پرسش، که آيا حمله نظامیِ خارجی به ايران، برای تغييرِحکومتِ اسلامی و ريشه کن کردنِ تروريسم و استقرارِ آزادی،  روشی صحيح است و يا خير؟

اگر از جنبه تشابه، بين يک فرد و جامعه، آندو را بسنجيم، نتايجِ جالبی را خواهيم گرفت:

اميدواريم که يک فرد، از سلامتی وتندرستیِ کاملِ روحی و جسمی برخوردار باشد(اميدواريم که يک جامعه سالم و پيشرفته، که فقط درصورتِ وجودِ حکومتی مردمی و آزاد ميسر است، داشته باشيم).

حال اگر برخلافِ خواسته ما، فردی دچارِ يک بيماری گردد(جامعه بدليلِ نارواييها و ناتوانيهای حکومتی، دچار مشکلات فراوان و بيماريهای اجتماعی، اقتصادی، سياسی، فرهنگی و .... گردد)، فردِ مريض را سعی ميکنيم با استفاده از دارو، معالجه کنيم( ناهنجاريهای اجتماعی را با انتخابِ مسئولينِ حکومتی ديگر و بهتر، به راه صحيح بازگردانده و به سلامتی برسانيم)؛  ولی اگر بيماریِ فرد به گونه ای باشد که استفاده از دارو، علاجِ بيمار را به همراه نياورد و نياز به عملِ جراحی برای قطعِ کاملِ عضوِ بيمار و يا غده سرطانی و دور انداختنِ آن باشد( نياز به اقدامی شديد برای سرنگونی و تعويضِ حکومت در کليتِ آن توسط جنگ باشد) تکليف چيست؟

آيا باز سعی در علاجِ غيرممکنِ بيمار، با استفاده از داروهای بی نتيجه مختلف ميکنيم و يا دست به چاقوی جراحی ميبريم؟

جامعه ايران، بدليلِ جنايتها وغارتهای 26 ساله حکومت اسلامی، جامعه ای است بيمار، که ديگر با استفاده از داروهای مختلف( همچون اصلاح طلبان، دومِ خرداديها و ... ) قابلِ درمان نبوده و شايد تنها راهِ موجود برای علاج و نجاتِ اين جامعه ناخواسته بيمار گشته،  دست به چاقو بردن وقطعِ غده سرطان( جمهوری اسلامی) يعنی اقدامِ نظامی باشد.

لازم به اشاره است، که با تمام وجود آرزو داشتيم که سلامت بمانيم( جامعه ای سالم و آزاد داشته باشيم) ، ولی حال که بيمار هستيم، وظيفه داريم که راهِ علاجی يابيم و  باز آرزو داشتيم که علاجِ بيماری توسط دارو و يا چند قرصِ ساده ميسر ميگرديد( مبارزاتِ بدور از خشونت، نافرمانيهای مدنی، ... )، ولی اکنون که همه ميدانيم که وخامتِ بيماری، بسيار بيشتر از تصور است و ديگر علاج اين سرطان اجتماعی( جمهوری اسلامی) با دارو ميسر نيست و فقط با قطع و دفن اين غده چرکی ميتوان جامعه بيمار را نجات داد، تکليف چيست؟

آيا بايد با بيماری مدارا کنيم تا وخيم تر از آنچه هست گردد و يا قاطعانه( جنگ)، آن نکبت و بيماری را از گريبانِ خود دور سازيم؟

پرسشی است که يا از پاسخ به آن ترس داريم و يا با آرزوی علاج غير ممکنِ اين بيماری، با چند آسپيرين، در خواب و خيال بسر ميبريم.

ما مخالفِ جنگ ودخالتِ نظامی هستيم، ولی آيا .......................... ؟

 

عبدالرضا حيدری

جبهه نجات