ننگين روز 22 بهمن نزديک
است
خطاب به آيت الله ها
برخلاف
لياقت شما، ما رعايت احترام کرده و مودبانه به بيان حقايقی چند ميپردازيم:
بيش از دو دهه از حکومت اسلامی شما گذشت و به
ارمغانهای آن واقف شديم.
به ياد مياوريم که اين حکومت با شعارهای دروغين و
مردم فريبی بر سر کار آمد، که روئيت هيچکدام از آنان در جامعه ممکن نيست.
دم از انسانيت و خداگونگی و مردم دوستی زديد و به
کشتارهای رژيم گذشته اشاره ميکرديد، ولی افسوس که همه دروغ بود. ميگفتيد که
قبرستانها را شاه آباد کرد، ولی شما چه کرديد؟ قبرستان تهران(بهشت زهرا)
در دوران حکومت شما به بزرگترين قبرستان دنيا تبديل شد و از شهری نيز بزرگتر است.
مردم را بدليل کلامی، شکنجه کرده و کشتيد، حتی به
دوستان و هم پيمانان و هم پياله ايهای خود، که شما را به روی کار آوردند رحمی
نکرديد.
کشتارها و جنايات شما نيز در عين عمل، بصورتهای
وحشيانه بودند: سنگسارها، اعدامهای در ملع عام، شلاق زنيهای مردم در خيابان و
مراکز شهرها، دست بريدنها و بسياری ديگر، گوشه ای از افتخارات اسلامی شما و رژيم جلاد و جنايتکار ننگين شما
ميباشند.
بسياری جای تأسف است که اين اعمال را بنام دين و خدا
انجام داديد و ارزش روحانی و روحانيت را نابود کرديد.
با اينگونه "امر به معروف و نهی از
منکر"های شما، نه تنها مردم را دين دارتر نکرديد و به ترويج دين نپرداختيد،
بلکه موجب فرار و تنفر مردم از دين و مذهب شديد و ارزش خيالی روحانيت را به حداقل
ممکن رسانديد. هر عملی را در مکان غير
مناسب با او انجام داديد؛ دانشگاه
را نمازخانه و معبد عبادتهای شيطانی خود کرديد و مساجد را پايگاه و اسلحه خانه بسيجيانتان برای سرکوب کردن
مردم؛ ارتش قوی و نيرومند ايران را
خوار و ذليل کرده و با توجه به هزينه های بسيار سنگينی که صرف مسلح کردن و ستيزه
جويی خود و ارتش و سپاه خود ميکنيد، قدرت نظامی و معنوی ايران را به حداقل خود
رسانديد.
شخصيت ملی ايران وايرانی را در جهان به حداقل خود
نزول داده و ايرانی را در چشم جهانيان به عنوان تروريستهايی وحشی نمايان
گردانديد؛ دولت و حکومت را پر
از مفسد و جلاد کرده و زندانها را پر از آزاده مردان و زنان و انديشمندان؛ فرياد مبارزه با نفس
زديد، ولی طغيان فحشا و خودفروشی را در جامعه باعث شديد؛ امام زمانان دروغين اسب
سوار، برای گمراهی و گول زدن جوانان به جبهه ها فرستاديد؛ چنگال بدخيم سرطان
اجتماعی"اعتياد" را گريبانگير مردم کرده و نفسها را در گلو خفه
کرديد؛ ظلم و خفقان و
استبداد و فقر را بر مردم تحميل کرده و ارزشها و ثروتهای علمی و فرهنگی ايران را
از کشور فراری داديد؛
اموال مردم و ثروتهای ايران را به غارت برديد و توانايی اقتصادی والای
ايران را به سقوط و رکود مطلق کشانده و ارزش پول ايران را به بيش از صد و اندی
نزول داديد.
شما چه می انديشيد؟ اگر گمان داريد که تا زمان عمر شما اين رژيم
سرنگون نخواهد شد، تا مردم شما را بازخواست کنند، حداقل در روز آخرت که فرياد آن
ميزنيد، جوابگو خواهيد بود.
نمی بينيد که آنقدر جنايت کرديد که حتی خود از خود
ميترسيد، و تنها کشوری در دنيا را که نظامی دوگانه و يا چندگانه دارد( و اين البته
نشانه ترس شماست)، ساختيد: در کنار پليس، کميته ها را ساختيد؛ در کنار ارتش، سپاه
پاسداران را ساختيد؛ برای مقابله با مردم، بسيج را ساختيد؛ در کنار رئيس جمهور، رهبر و ولايت
فقيه را ساختيد؛
در کنار مجلس نمايندگان، شورای نگهبان و مجلس خبرگان را ساختيد و علاوه بر
آن، نيروهای خودمختار ديگری چون مجمع تشخيص مصلحت نظام را ساختيد و هر امام جمعه
ای نيز در حوزه امامتش، خدايی ميکند و هر چه ميخواهد بر سر مردم مياورد.
در اين نظام ننگينی که بروی کار آورديد، همه رئيسند
و همه دستور ميدهند و ميتازند، بجز مردم.
در نظام شما، چه کسی مصلحت نظام را ميداند؟ دولت و رئيس جمهور، مجلس و
نمايندگانش، شورای نگهبان و فقهايش، رهبر و يا ولايت فقيه، امامان جمعه و يا مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ چرا که هر
کدام به گونه ای مينوازيد، و حداقل با يکديگر نيز توافق نداريد.
يا آيا اصلاً وجود مجمعی و يا اداره ای، به عنوان
تشخيص مصلحت نظام صحيح است، و آيا به جای آن نبايد به فکر تشخيص مصلحت مردم بود؟
بدانيد که نتيجه اين ظلمها، چيزی نيست بجز گور خود
با دست خود کندن.
چگونه ميتوانيد خود را روحانی و مسلمان و امام
بدانيد، زمانيکه برخلاف فرياد حمايت از مستضعفين، روز به روز با چپاولهای خود
مستضعفان را مستضعف تر نموده و شما
مستکبرتر؟ و چگونه شبها خواب آسوده
داريد، زمانيکه ميدانيد که قشر عظيمی گرسنه اند، قشر عظيمی معتادند، قشر عظيمی در
خيابانها و زندانها، شبانه روز شکنجه و يا کشته ميشوند.
ننگ بر شما باد، که اينچنين کرديد و هنوز به جنايات
خود ادامه ميدهيد؛ ننگ بر شما باد که موجب ننگ ايرانی
شديد؛ ننگ بر شما باد که دين ومذهب
را بر باد داده و به اسم خدا چه ها کرديد.
اگر از مردم ترسی نداريد، آيا از خدا نيز ترستان
نيست؟
بس کنيد؛ شما را به خدا اگر
به او اعتقاد داريد بس کنيد و ملت و ميهن را رها سازيد و يا شايد خدای شما، با خدای مردم که همانا
پروردگار يگانه و
يکتاست، تفاوت دارد!
چگونه ميتوانيد پدر کودکی چند ماهه را اعدام کنيد و
يا در جنگهای دروغين به اصطلاح
اسلام با کفر به کشتن دهيد؟!
آيا فکر نميکنيد، اين کودکان پدر از دست داده و زنان شوهر از دست داده را
به چه منجلابی سوق ميدهيد؟ آيا از دين و
ديانت، بجز برای خود چند زن و همسر
برگزيدن و صيغه کردن زنان ديگر، چيزی ميدانيد؟ آيا شاه نيز همچون شما، با ماشينهای
ضد گلوله و صدها محافظ به خيابان ميامد؟
و حتی اگر به گمان شما و ولايت فقيه شما، که خود را
قيّم و ارباب و وکيل مطلقه مردم
ميداند و مردم را چون گله ای از گاو و گوسفند تصور ميکند، اگر هم به قول شما مردم
گناهکارند و اشتباه ميکنند، آيا دين شما ميگويد، آنانرا بکشيد و چون گوسفندان
قربانی کنيد، يا از ارشاد و پند و اندرز سخن ميگويد؟
آنقدر جنايت و کشتار کرديد، که بيان آنها در کتابی
چندهزار صفحه ای نيز نميگنجد و حتماً نوشتن اين اعتراضنامه هم تأثيری نخواهد داشت
و چون سخن با کوخه سنگی گفتن باشد، چراکه، کجاست گوش شنوا و چشم بينا.
آری
شما، کر و لال و کوريد؛ فرياد مردم و زجه مادران نميشنويد، برای حفظ منافع خود
لال شده و دم از حق نميزنيد، و
همچون کوران زجر مردم نمی بينيد.
چه ميشود انتظار داشت، زمانيکه رهبر بزرگتان،
نماينده خدا و حضرت امامتان، در ورودش به ايران گفت که هيچ احساسی ندارد، نه نسبت
به ايران و نه نسبت به مردم و البته
اين بی احساسی او ، عامل اين
همه کشتار شد، و شما نيز همچو او بی احساسان ديگری هستيد.
اگر خدا را می پرستيد، اين آخرين فرياد را دريابيد و
دست از سر مردم برداريد و حداقل در خلوت شبهای خود، به جنايات خود واقف شويد و
عذاب وجدان داشته و رنج ببريد. لعنت خدا و مردم بر شما باد.
بلی، ايران را ايرانستان و شهرها را گورستان کرديد؛ وقاحت را به جايی رسانديد که به مردم ساده لوح، کليد بهشت، به قيمت جانشان فروختيد و اگر
حقيقتاً شما مردان بهشتيد، ننگ بر کسی که آن بهشت را بخواهد.
ای
امامان جمعه که خود را نمايندگان خدا و دين اسلام در شهرتان ميدانيد، ننگ
بر امامتتان؛
ای
امامان جمعه، در شهرتان، ناموس زنها بدست عواملتان به باد ميرود؛
ای
امامان جمعه، در شهرتان، مردم و کودکان گرسنه می خوابند؛
ای
امامان جمعه، در شهرتان، ترس و وحشت و ظلم و اعتياد و زجر و درد بيداد
ميکند؛
توبه،
توبه، توبه؛ توبه کنيد و
هزاران بار توبه کنيد، که شايد خدا شما را ببخشد؛ ولی از بنده او چنين نخواهيد، چه بسا از سوی مردم
قابل آمرزش نيستيد.
چه دينی و چه مسلکی را ميخواهيد به مردم تحميل کنيد،
چنانچه خودتان نيز به آن اعتقاد نداشته و به جان خود افتاده ايد و همديگر را نيز
می کشيد؛ چه دينی است که خودتان نيز بر سر آن به توافق نرسيده ايد و چگونه
ميخواهيد که مردم به شما و رژيم جنايتکار و ننگينتان معتقد باشند.
دين و مذهب را نابود کرده و امامت را به کثافت کشانديد.
شما را به خداوند قسمتان ميدهيم که اگر جرأت داريد، همراه با ما به دعا
بپردازيد:
خداوندا، ملت ايران را از دست ظالمان رها فرما؛ خداوندا، ارزش و
شخصيت پايمال شده مردم را به تک تک
مردم باز گردانده و دشمنان مردم را نابود فرما؛ خداوندا، انتقام خانواده کشته
شدگان بيگناه را، از عاملين اين
کشتار بگير؛
خداوندا، کسانی را که به نام تو و دين تو، ظلم و کشتار ميکنند، در آتش جهنم
بسوزان؛
خداوندا، مسئولين جامعه را که موجب فحشای زنان و
دختران، اعتياد جوانان و فقر و بدبختی مردم شده اند، به ذلت و خواری بکشان؛ خداوندا، روز
بازخواست مردم، از ظالمان را نزديکتر فرما؛ خداوندا، اگر ما نميدانيم، آگاهمان کن و اگر
آگاهيم، ياريمان ده.
عبدالرضا حيدری- جبهه نجات
اين نامه برای مزدوران جمهوری اسلامی فرستاده شد و آدرسهای آنان نيز ضميمه
ميباشند:
آخوند خاتمی: فاکس 0098.21.6495880
E-mail: khatami@president.ir
آخوند شاهرودی عراقی: فاکس 0098.21.5378827
کمال خرازی: فاکس 0098.21.674790
e-mail: matbuat@mfa.gov.ir
آخوند خامنه ای: فاکس 0098.21.650203 يا
0098.21.6468543
e-mail: webmaster@wilayah.org
دفتر خمينی: 0098.21.2289691 يا 0098.21.2289692
وزير کشور: 0098.21.899547 يا 0098.21.650203