موضوع: حکومت دروغگويان

تاريخ: 27.08.2004

پيوست: ----------

 

دقت بفرماييد:

 

آخوندی بنام فلسفی، قبل از انقلاب سياه 57، در يکی از سخنرانيهايش چنين گفت:

زنبورهای عسل ملکه دارند؛  مورچه ها، ملکه يا شاه دارند و بسياری از موجودات و يا حشراتِ ديگر نيز همچنين؛  پس چطور ميشود که انسانها شاه نداشته باشند؛ آيا ما از آنها کمتر و نالايق تريم؟!!؛ شاه سايه خدا بر زمين است؛  شاه، پدرِ ملت است؛  شاه نماينده خدا و دين است.

همين آخوند، درانقلابِ سياهِ 57 گفت: اسلام، امام دارد، پس نيازی به شاه ندارد؛  شاه تحميلی بود به ملت، که نميگذاشت حکومت اللهی و سنت پيامبر و امامان، بر ملت مسلمانِ ايران سايه افکند.

نتيجه:  ازين 2 گفته از سوی يک آخوند، چه ميتوان نتيجه گرفت، بجز اينکه آخوندها در دروغگويی و مردم فريبی استادند و اگر کسی جرأت ميکرد که از آنها دليل اينهمه پنهان کاريها و دروغگوييها را بپرسد، علاوه بر اينکه آن شخص بعنوان محارب با خدا و مفسد فی الارض اعدام ميشد، جوابی بنام تقيّه و يا دروغ مصلحت آميز را نيز به خورد مردم ميدادند.

وهمين است که اين دروغگويان به خود اجازه ميدهند، روزی چيزی را حرام کنند و فردای ديگر، همان چيز را حلال کنند و مثال ساده آن را شاهد بوديم که چگونه خمينی روزی شطرنج، بوکس و ماهی ازونبرون را حرام کرد و در روزی ديگر همه آنها حلال شدند.

و حال با پوزش فراوان ميپرسم احمق کيست؟  آنان که اين دروغها را ميگويند و يا آنهايی که اين دروغها را باور ميکنند؟  و يا ممکن است که هر دو.

 

 عبدالرضا حيدری