هم ميهن،
آيا شما نيز احساسِ
من را نداريد؟!!
جبهه اصلی
جنگ در ايران است،
ما در خارج چه ميکنيم؟
دشمن اصلی
جمهوری اسلامی
است، ما چرا با
يکديگر می جنگيم؟
خسته شدم؛
از 25 سال حرف
زدن، خسته شدم؛
از اينهمه
خصلت و خویِ ناپسند
که گريبانِ ما
ايرانيان را گرفته،
خسته شدم؛
از غيبت
گويی، بد دلی،
انتقادهای نابجا،
بی تفاوتی، بی
اعتمادی، ناباوری،
دورويی و دروغگويی
و چاپلوسی، خسته
شدم.
از 25 سال مبارزه
بی نتيجه، خسته
شدم.
گاهی اوقات،
بدليل اينهمه خصلت
و خوی ناپسند،
احساس شرم و خجالت
از ايرانی بودن،
وجودم را در بر
ميگيرد، ولی بلافاصله
حقايق و يا شايد
افسانه های افتخار
آميز گذشتگان را
به تصور می آورم
و با سعی به در خود
تلقينی، به خود
می اجبارانم که
من ايرانيم، از
ملتی پر افتخار،
فرزند کوروش، داريوش،
کاوه آهنگر، رستم
و .... هستم؛ ولی به
همين سرعت، گفته
پر مسّمای " گويند
پدرِ تو بود فاضل،
از فضل پدر تو را
چه حاصل" را به
خاطر می آورم.
ما ايرانيان
که هستيم؟! ادعا
داريم که ملتی
تاريخی و از نژاد
اصيل آريايی هستيم؛
کدام نژاد
و کدام اصالت؟!!
، حقيقت چيز ديگری
را نشان ميدهد
و اينکه اکثريت
ما آميخته ای هستيم
از تنفر، ناتوانی،
نادانی و خودخواهی.
زن با شوهر،
سرِ جنگ دارد؛
فرزندان با پدر
و مادر، خواهران
و برادران با يکديگر
سرِ جنگ دارند؛ همه با ديگری
سرِ جنگ داريم،
گويا با يکديگر
پدر کشتگی داريم.
خدا لعنت
کند، آنکسی و آنچيزی
را که اين
سنت ناشايسته و
کينه دوزی و احمقيت
را به ما خوراند؛
حال هر چه ميخواهد
نامِ او باشد: دين
و مذهب و يا هر چيز
ديگر.
خيانتِ
به خود و ذاتِ خود
و اضمحلالِ شعور
و انسانيت کافيست؛
اينقدر دعا و نفرين
کرديم که ديگر
خدا هم حوصله ما
را ندارد؛
دلگرفته
و خسته ام از اين
همه نادانی و از
اينهمه دعای فانی؛ خدا هم ديگر
به شکاياتِ ما
رسيدگی نميکند.
عقده و حسادت،
موجب افراط و اغراق
در بيانها و موضعگيريهايمان
شده و برای فقط
و فقط خود مطرح
کردن، احساسِ حمله
غير معقول به يکديگر
را در ما تقويت
کرده.
همه ادعای
آرزوی فردايی آزاد
برای ميهن را داريم
و در همه جا و هميشه
از اين فردای آزاد
سخن ميگوييم، ولی
آيا کسی به روزِ
بعد از فردای آزادی
انديشيده است،
که با وجود اينهمه
تنگ انديشی که
داريم، روزِ بعد
از فردا بدون اتحاد
بين ميهن پرستان
را، حتماً به هرج
و مرج خواهيم کشاند.
بعضيها
با افتخار، ملت
ايران را، صلح
طلب ترين ملتها
ميدانند؛ برخی
ديگر با افتخار،
آنرا جنگجوترين
و غيورترين ميدانند؛
بعضی ديگر سعی
در دادن جلوه ای
معقول تر به آنرا
دارند و ملت ايران
را نه اولی و نه
دومی و در عين حال
هر دوی آنها دانسته
و ميگويند که ما
صلح خواهيم، ولی
در زمان جنگ نيز
فرار نميکنيم و
از ميهن و ناموس
خود دفاع ميکنيم. اگر اينطور
است، پس چرا اکنون
برنميخيزيم و برای دفاع
از ميهن و ناموس
خود، حکومت تجاوزگران
را ساقط نميکنيم.
به دفعات،
اندک عاشقان حقيقی
که باقی مانده
اند، سعی در ايجاد
اتحاد کردند، ولی
خصلتهای بد ما
که در آغاز به آنها
اشاره کردم، امکان
آنرا نداده و يا
تحقق آنرا سخت
کرده و از سرعت
آن ميکاهد.
ازينرو
پيشنهاد برای نوع
جديدی از اتحاد
را دارم که در خور
خصلتهای ناپسند
ما نيز بوده و امکان
پذير نيز باشد.
نامِ اين
اتحاد را حزبِ
باد نهادم، چون
اکثريت ما، دانسته
و يا نادانسته،
پيرو آن هستيم؛
چون خطی مشترک
نداريم و از هر
سو که بادی بوزد،
ما را به اينسو
و آنسو ميبرد؛
و اين درخور ماست،
چونکه برای منافع
شخصی، روزی با
نظاميم و روزی
مخالف آن؛ روزی جمهوريخواه
هستيم و روز ديگر
کمونيست و يا سلطنت
طلب؛
بر اين اساس،
تقاضا دارم که
برای ايجاد اتحادی
همگانی بين تمامی
ايرانيان، حزبی
بنام حزب باد
تشکيل گردد، که
هرکس هرچه ميخواهد،
بتواند انجام دهد
و از مشروطه خواه
تا جمهوريخواه
با انواع مختلف
آن( سوسياتيستی،
کمونيستی، اسلامی،
... ) بتوانند در آن
عضو شوند و تنها
راه ايجاد اين
اتحاد ، بين همه
نيروها را تشکيل
حزب باد دانسته
و برای رهبری اين
حزب و يا اتحاد
جديد، از تمامی
چاپلوسها، دروغگويان،
خائنينِ خادم نما،
سو استفاده گران
و فرصت طلبان،
دعوت برای نماينده
شدن ميکنم.
بدليل خصلتهای
بد ما، اينرا تنها
راه اتحاد بين
اقشار مختلف و
باورهای مختلف
می بينم و موفقيت
حتمیِ آنرا تضمين
ميکنم.
اين، نه
حقيقتِ باورِ قلبیِ
من است، بلکه پيامی
غير مستقيم برای
تجديد نظر در انديشه-
کردار و گفتارمان.
جبهه نجات(
گروه سياسی معتقد
به نظام پادشاهی)
دکتر عبدالرضا
حيدری