گريه يک کودک برای ايران
من يک
ايرانی الاصل هستم، همسرم خارجی بوده و فرزندم نيز متولد خارج از کشور
ميباشد و مليت ديگری دارد. او فقط
5 سال دارد و به کودکستان ميرود.
مديران
کودکستان از ما برای گفتگو دعوت کردند و در ملاقاتی که داشتيم به ما
چنين گفتند:
بعد از
پايان تعطيلات زمستانی، به خواست آموزگار، هر کودکی به تعريف و تشريح
چگونگی جشن زمستانی پرداخت و زمانی که نوبت به کودک 5 ساله من
رسيد، او با کلام کودکانه خود، چنين گفته بود:
تعطيلات
زمستان به من خوش نگذشت، چون در کشورم ايران(با اينکه او متولد ايران نبوده و مليتی
ديگر را دارد)، زلزله آمده و بسياری کودکان هم سن و سال من کشته شده و يا
مجروح هستند و بسياری از آنان والدين خود را از دست داده اند و پدر و مادرم
با ديدن اين تصاوير گريه ميکردند و البنه سعی ميکردند، من آنها را نبينم، ولی
من متوجه ميشدم و من هم پنهانی گريستم و شبها قبل از خواب برای ايران
و مردمش دعا کردم.
کودک 5
ساله ام گفته بود، همانطور که من و ديگر دوستانم در کودکستان، از معلم نقاشی
ميترسيم، چون بداخلاق است، مردم ايران هم از رئيسهای ايران ميترسند، چون بد
هستند و مردم را اذيت ميکنند و ... .
( بنا به
گفته آموزگاری که اين سئوال را کرده بود، کودک 5 ساله من، در بين صحبتهايش،
بغض در گلو داشت و در پايان نتوانست خود را کنترل کند و گريست. آموزگار از او سئوال کرد چرا گريه ميکند؟ و او
گفت دلم برای ايران تنگ شده ....
عکس العمل
ما بلافاصله بعد از شنيدن اين حرفها اين بود که از مدير کودکستان برای اشاره
ای که کودکم به بد اخلاقی معلم نقاشی کرده بود پوزش بخواهيم و
بگوييم که بچه ها نادانند و گاهی از اين حرفها ميزنند و اميدواريم که او را
ببخشيد ؛ ولی پاسخ مدير و مسئول
کودکستان و با حضور ساير آموزگارها چنين بود:
خير، اين
نشانه بی ريايی و پاکی کودکان است و هميشه کودکان بدون درنظر
گرفتن مسائل حاشيه ای، حرف حقيقت را ميزنند و در بسياری موارد ما
بزرگان هستيم که بايد از کودکان بياموزيم و ما هستيم که بايد از شما و تمامی
کودکان و والدينشان پوزش بخواهيم؛ ضمناً اشاره کردند که بعد از حرفهای کودک
5 ساله من، از ديگر بچه ها نيز در مورد معلم نقاشی سئوال کردند و سايرين
نيز، بد اخلاقی معلم نقاشی را تأييد کردند و نامبرده از کودکستان
اخراج گرديد.
بسياری
صحبتهای ديگر در مورد ايران و حکومت جلادش شد، که جای آن در اين بحث
نيست.