22.04.2004/662
هم ميهن
تا به
کی بايد انتظار صبر و شکيبايی داشت؟
فقط،
اکتفای به يک لغت کردن(اتحاد) کافی نيست، بلکه در عمل نيز بايد در مبارزه خود بر
عليه ظلم و ستم جمهوری اسلامی، آستينها را بالا زنيم، چون با در سکوت خود مست شدن،
نميتوان ميهن در بند را آزاد کرد؛ نياز به چيز ديگری است.
فهميده
ترين موجود، در پله های تکامل و يا آفرينش، انسان است؛ انسان موجود دو سر حد:
موجودی که يا وحشی ترين حيوان است و يا فرهيخته ترين و پر شعورترين موجودات؛ و همه، به آموزش و خواست خود انسان باز
ميگردد که از چه گروهی ميخواهد باشد.
در
ميهنمان ايران، هم اکنون جنگ بين اين دو گروه است: جنايتکاران و وحشيان و آدم
خواران جمهوری اسلامی از يک سو و ملت(فهميده گان) از سوی ديگر.
شما در
کدام سوی اين جبهه نبرد فهم بر عليه نادانی قرار داريد؟!!!
سکوت را، بهانه و ادعای صبوری کردن، خود
فريبی است؛ پاسخ دلتنگی برای خانه و وطن را نميتوان با خموشی و سکوت داد، چراکه سکوت، قلبها را محکوم
به فنا ميکند.
ايرانی
بشکن ای ايرانیِ نيکو سرشت
قفلِ غفلت را، در اين نيکو بهشت
اين بهشتِ داريوش وُ رستم است اين بهشت آرشان
ميهن است
ارزش وُ قدرِ بهشتت را
بدان
با تمامِ جانِ خود، حفظش بدان
پيش بسوی ميهن
خدا، شاه، ميهن، کلام من است
کنون بر شما، اين پيام من است
همه ثروت و زينت و مال را
نخواهم، اگر آرَد او قهقرا
مگر، مال و ثروت به تا کِی بُوَد؟ که از بهر
او، آدمی بت شود
نه کاوه به ايران به ثروت رسيد
نه آرش، کمان را به قيمت خريد
از آن دو، فقط شهرتی بس نماند
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
فرا آمد اکنون، زمان قيامی دگر
چو سيمرغ ايران، گشود بال و پر
برای دفاع، از
اهورا زمين
به غرش در آمد، ژيان شير اين سرزمين
همه، جنگجويانِ عاشق در اين آب و خاک
سپرها هوا کرده اند، تا بگيرند جواب
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
سپرها را ميندازيم
و پرچمها برافرازيم
خدا اکنون کنار ماست و
ميهن، بيقرار ماست
بس است شيون، بس است نفرت، بس است درد
بس است درد وُ ذلالت وَ طبِ سرد
بس است شبهای سردِ خانمان سوز بس
است فتوای ملايان منحوس
به ميهن، نورِ کوروش را فشانيم
چو ما، آزادگی را پاس دانيم
از:
عبدالرضا حيدری Poems: abdolreza heidari
جبهه
نجات