ارجمندان، سخنی با شما دارم

 

در اين 25 سال، عشق غايب شد و تنفر جای او را گرفت؛  داستانی که شيطان آنرا شروع کرد، ولی پايان آنرا ملت نويسنده خواهند بود.

هم ميهنان، پايان دوران به خودانديشی فرارسيده و ملت و ميهن در انتظار رهايی بسر ميبرند، بياييد به آنان بينديشيد و به جوششهای درون خود، که عشق به ميهن است، پرداخته و از بی تفاوتی برون آييد.

آزاده انديشان کجاييد؟

ببينيد، چشمانی را که بدنبال لبخندی گدايی ميکنند، چشمانی که نميگريند، نه برای اينکه شادند، بلکه از زيادی گريه، خشکيده اند.

برای نجات و خروج از تفکرات قرون وسطايی، نياز به يک رونسانس فکری داريم.

با خروج از انزوا، مردمی جديد شويم و خوشبختی را بر خود به ارمغان آوريم.

 

فرياد امروز فقط اتحاد و دعوت به انسجام را بپذيريد، چراکه اگر اينبار نشود، ديگر چه زمانی و چه زبان و چه چيزی ميتواند، اتحاد را بين ما سبب گردد.

درود من بر آنانی که عمل را بر شعار ترجيح ميدهند و به ارتش آزادگان ميپيوندند.

 

babak tavakol

جبهه نجات – بابک توکل

 

 

Back to main menu