با درود
بيکران، خدمت همسنگران مبارز
هم
ميهنان، با رجوع به تاريخ و تجربيات، ببينيم چگونه ميتوان يک حکومت جلاد و مردم
ستيز را به زانو درآورد:
تجربيات،
نشان داده است که فقط سه راه حل وجود دارد: قيام مردمی، تغيير حکومت و سرنگونی از
درون، دخالت نظامی خارجی
1)
آيا در
کشورهای ديکتاتوری، همچون کوبا، ليبی، افغانستان در دوران طالبان، عراق در زمان
صدام حسين و يا کشورهای کمونيستی سابق، تا قبل از سقوط کمونيست، امکان حرکتی عمومی
با توانايی سرنگونی اين نظامها، وجود داشت؟! بنده فکر نميکنم، چراکه در اين نوع از
حکومتها، هر اعتراضی، تا قبل از آنکه به قيامی عمومی مبدل شود، به خاک و خون کشيده
خواهد شد.
ممکن است،
مثالهايی از سقوط دولتها و يا حکومتهای مختلف به نظرتان بيايد؛ ولی لازمه جرأت
مردم و قيام عمومی، وجود اندک و حداقلی از دموکراسی ميباشد، تا مردم به دلگرمی از
آن، جرأت گرفته و قيام کنند، که اين حالت در ايران موجود نيست.
حکومت
جمهوری اسلامی نيز، نمونه ای ازين حکومتها و البته به مراتب سخت تر و بدتر
ازآنهاست، چرا که نظام اسلامی حاکم بر ايران، آميخته ای از انواع مختلف ديکتاتوری
ميباشد ( ديکتاتوری نظامی، سياسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و ... ) که به مراتب
وحشتناکتر از ساير نمونه ها در کشورهای ديگر ميباشد.
2) شايد
بسياری افراد، آرزوی تغيير حکومت از درون حکومت و توسط يکی از سردمداران حکومتی
را( مثلاً توسط خاتمی و يا خاتمی مسلکان ديگر)، همانگونه که در نظام کمونيستی
اتحاد جماهير شوروی، توسط گورباچوف
صورت گرفت و منجر به سقوط کمونيسم شوروی و تمامی ساير کشورهای وابسته به آن
شد را دارند و يا ميداشتند.
بنده فکر
نميکنم، چراکه اولاً شوروی حالتی استثنايی بود و همچنين کسی از حاکمين ايران را،
در اين حد از درايت و علم و مردم دوستی نميبينم و ديگر اينکه آنقدر دستان همه آنان
به خيانت و جنايت و چپاول آغشته است، که ترس از عاقبت خود و روز دادخواهی توسط
مردم را دارند.
3) بسياری
ديگر، تنها راه را، دخالت نظامی خارجی (آمريکا) ميدانند.
با اشاره
به اينکه بنده مخالف هرگونه دخالت نظامی خارجی ميباشم، در عين حال چنين حرکتی را
از سوی آمريکا، به دليل نتايج نامطلوب، در افغانستان و عراق و طولانی شدن آن و
درگيريها و کشتار روزمره نظاميان آمريکا در اين دو کشور، غير ممکن ميدانم.
با توجه
به اينکه امکان سرنگونی نظامهای ديکتاتوری مطلق را( همانند مثالهای بالا)، توسط
حرکتی مردمی و عمومی بعيد ميدانم ، ولی بر خلاف ساير کشورها، در ايران، آنقدر جان
مردم به سر آمده، که شاهد حرکتهای متعددی بوديم، که متأسفانه آن صداها در گلو خفه
شد و رعب و وحشت حاکم، جرأت و توانايی را از مردم سلب کرد.
وای چه
ميترسم، ازينکه نتيجه گيری کنم!
چراکه، با
وجود اينهمه مشکلات، ما نيز خودمان، عامل ديگر پراکندگی، گيجی و ايجاد ابهام و يأس
مردم هستيم.
همانگونه
که بسياری بادمجان دور قاب چينها و مگسان دور شيرينی، حکومت پادشاهی سابق را، برای
استفاده ها و سوءاستفاده ها و منافع شخصی خود احاطه کرده بودند و در اولين خطر،
خود را جدا کرده و به از پشت خنجر زدن و خيانت پرداخته و بسياری نيز همدست رژيم
اسلامی شدند؛ بسياری نيز هم اکنون در سوراخهای موش پنهانند، ولی همينها، بلافاصله
بعد از نجات ميهن، برای ثبت نام در احزاب مختلف و آزاده سياسی صف کشيده و سعی در
تحميل اجباری خود، به عنوان مبارز و يا آزاده خواهند کرد.
آری
ميترسم؛ بيش از هرچيز و
حتی بيش از رژيم جلاد ملايان، ازينگونه انسانها ميترسم.
ترس من از
جان و مال و خانواده و ساير مشکلات نشعت گرفته از مبارزاتم نيست و تا حدی بسيار و
در راه نجات ميهن، بر آن فائق آمده ام، ولی ترسی که مرا ميرنجاند و ميهراساند، ترس
از نتيجه اينهمه نادانی است، که يکی ازعوامل اصلی ادامه حيات اين رژيم نيز ميباشد.
از خود
ميپرسم، آيا ما خادم هستيم و يا خائن، ونيز ميدانم که خادم نادان، همان خائن است،
چه بسا، خائن ناخواسته!
نميدانم
چه بگويم، زبان از بيان قاصر است!
عزيزان،
چه بر سر ما آمده؟!
تا چه
زمان بايد شاهد اينهمه دروغ و دورويی؛ غرور و تکبر، فريب و نيرنگ، تهمت و افترا،
يأس و بی تفاوتی، تعصب و خرافات، پوچ انديشی و مهمل گويی، احمقيت و پستی باشيم،
گويا هر آنچه بد و ناپسند در دنيا بود را، دست چين کرده و بر صفات خود گرفتيم.
گمانم که
خدا نيز به حال ما گريه ميکند، ولی برای چه؟! آيا بدليل درد و ظلمهايی که بر ملت کهن و تاريخی ايران رواست، يا بدليل اينکه شاهد ناتوانی خود ميباشد،
که چگونه انسانی را که اشرف مخلوقات آفريد، در بسياری موارد به احمق مخلوقات تبديل
شده و همچون بدتر از حيوانات، همديگر را ميدرند؟!
گمانم که
شيطان نيز انگشت به دهان مانده، که چگونه ممکن است، که در بين اشرف مخلوقات خدا،
بعضی ها در بدکاری و کثافت، از او ( شيطان) سبقت گرفته و استادترند.
پيامبران
نيز، شگفت زده اند، که چگونه به نام آنان و دين و آئينشان، عصيان بپا شده و هيچ
پيامبری و يا پيامبری جديد، حاضر به
نزولی ديگر بر اين ملت نيست، چراکه آنان ميدانند که قبل از هدايت مردم، توسط شيوخ
قداره بند و نعره کش، دستگير و به جرم محارب با خدا و مفسد فی الارض، کشته خواهند
شد.
فرشتگان
نيز، گيج و گنگ هستند، که چرا ديگر قادر به حمايت و هدايت مردم سرزمين فلک زده
ايران، نيستند.
وای بر ما
که تمام درها را به روی خود بسته و تمامی پلها را خراب کرديم؛ پس اکنون راه نجات اين ملت چيست؟!
به جرأت بگويم هيچ، مگر آنکه دوباره از خواب غفلت بيدار شويم و در اعمال و
کردار خود انديشه کنيم و خود را از خصوصيات و صفات ناروا، که برازنده هيچ انسانی،
بخصوص ايرانی آريايی و آزاده نميباشد، دور کرده و بر حذر داريم و اين ننگها و
روسياهيهای شيوخ قادسيه ای را، بر خودشان ارزانی داشته و کمی غيرت و جربزه، کمی
شعور و تفکر و در نهايت، خروج از بی تفاوتی و کمی هم دلسوزی به حال يکديگر؛ ديگر کر و لال نباشيم، گوشهای شنوا
بشنوند و دهانها فرياد برآورند.
شايد
بپرسيد، بنابه نظرات بالا، پس حکومت
ملايان جاودانه خواهد بود!
ممکن است
راه نجاتی باشد، اگر از همه فرصتها استفاده کرده و از همه سو به شمن حمله ور شويم؛
نبايد فقط به يک راه حل بسنده کرد و بايد با استفاده از روشهای مختلف، ولی يکزمان،
اين حرکت را ادامه داد.
روشهای
متفاوتی برای نجات ميهن وجود دارد، که شايد به صورت انفرادی نتيجه بخش نباشند، ولی
استفاده همه جانبه، مثمر به ثمر خواهد بود: اتحاد برای تشديد و تقويت مبارزات
رهاسازی ؛ ممانعت از حمله و پرخاش
به يکديگر، حداقل در موقعيت کنونی ؛ اعتصابها به گونه های مختلف ؛ تحريمهای مختلف(
اقتصادی، اجتماعی- انتخاباتی و ... ) ؛ افشاگريها در سطح بين المللی از جنايات و
غارتهای رژيم ؛ گردهماييها و راهپيماييهای متعدد، حداقل در خارج از کشور ؛
نافرمانی و مبارزات مدنی( پاره ای ازين طرحها درسايت زير، قابل روئيت ميباشند: http://www.humanitary.ro/d11.html
همچنين،
امتياز زمان کنونی برای رهايی ايران، پيشرفت ارتباطاتی، از جمله سايتهای اينترنتی، نامه های الکترونيکی،
تلويزيونهای ماهواره ای و ... ميباشد، که تا چند سال قبل، هيچ ملتی از آن برخوردار
نبود و همچنين وجود تلويزيونهای ايرانی در خارج، که شايد هيچ ملتی تاکنون به اين
تعداد رسانه، در خارج از کشور خود و به مخالفت حاکميت را نداشته؛ ولی متأسفانه
شاهد به هدر رفتن اين امکانات، به دليل گرايش به مسائل جانبی هستيم.
شخصيت يک
ملت در ديد جوامع بين المللی، بستگی به ميزان احترام آن ملت، به شخصيت و هويّت ملی
خود را دارد.
اگر ملتی مستقيماً و يا همانند ايران، توسط حکومتی غاصب و حاکم بر آن ملت،
شخصيت، هويت، فرهنگ و تاريخ خود را به تمسخر گرفته و زير پا گذارد، چه انتظاری
ميتوان از سايرين داشت، تا به آن ملت و مملکت احترام گذارند.
اولين
گام، جهت بازيافت احترام ملی و بين المللی، در دست خودمان است.
سکوت در
مقابل غارت و چپاول ثروتهای ملی و فرهنگی و همچنين سکوت در مقابل تخريب آثار
باستانی و تاريخی(تخت جمشيد و ... )، نشانه بی تفاوتی يک ملت، به هويت و ارزشهای
ميهنی خود است و اين عمل سبب خواهد شد که خارجيان نيز، در سوءاستفاده های مالی و
غارت اموال ملی، با سردمداران حکومتی، شريک گردند.
اعراب از
اوايل وجودشان و حتی از صدر اسلام، معتقد به غنيمت گيری، از دشمنان بودند، و رژيم
قادسيه ای جمهوری اسلامی، چپاولهای خود را، همانا غنيمت گيری از دشمنان خود، يعنی
ملت ايران ميداند.
يکی از
اساسی ترين راههای نجات ميهن، عرب زدايی ميباشد؛ ولی اين اعراب کجايند؟!
منظور از
عرب زدايی، اجتناب ورزيدن و طرد تفکر و آداب و رسوم اعراب است، که در طول قرنها و
بخصوص از زمان روی کار آمدن شيوخ جاهليت، بر جامعه ما حاکم گشته و در رسوم و
انديشه های ما رسوخ کرده و همچون موريانه، ما را ميپوساند؛ پس بايد از خود شروع کرده و عرب انديشی
را از خود بزداييم، و وظيفه هر ايرانی ميباشد، که اين عامل جاهليت و خرافات و مهمل
انديشی را زدوده و جنگ با خرافات و رسوم واپسگرای اعراب را، از جنگ با عرب درون
خود شروع کنيم.
علاوه بر
مشکلات بسيار و اختلافات سياسی، که موجب تفرقه و سستی حرکتهای رهاسازی ميگردد،
مشکل ديگر اختلافات و تفاوتهای دينی و مذهبی ميباشد، گويا فراموش کرده ايم که هدف
اديان، يگانه پرستی ميباشد.
يگانه
پرستی، به عنوان يکی از باورهای معنوی، از نيازهای ذاتی و درونی انسان بوده و به
هيچگونه، با محمد، علی، عيسی و يا موسی پرستی، که همانا فرد پرستی و بت پرستی است،
تطابق ندارد.
زمان آن
رسيده ، که آينده خود را از ابهام بيرون آورده و عرفان و معنويت را از خرافات و
تعصب و کند ذهنی، تميز دهيم.
روزی که
ديگر خود را حقير ندانسته و واقف به توانايی و قدرت انديشيدن، منطق، شعور و عقل
خود باشيم، درخواهيم يافت، که ديگر مقلد و ميمون و صغير بودن، درخور شخصيت ما نيست و نيازی به مرجع تقليد و يا
ولايت فقيه، برای باورهای عرفانی خود را نداريم، چراکه عرفانيت و معنويت و عشق به
آفريدگار، نيازی به رابط و وکيل، حزب، دولت و يا حکومت ندارد و در آنروز است که
ميتوانيم خود را به جای مقلد( از ديگران)، اشرف مخلوقات دانسته و مشام آزادی و
آزاد انديشی و انسانيت را احساس
کرده و با گامهايی استوار و سربلند، برای جبران زمان از دست رفته، سرفراز پيش به
سوی تمدن بزرگ گام برداريم.
هم
ميهنان، بخش عظيمی از اين بار سنگين(نجات ميهن) بر عهده ما، کسانيکه خود را مبارز
سياسی و سياستمدار دانسته، و ادعای آگاهی و برنامه ريزی سازمانی در فعاليتهايمان
را داريم، ميباشد و اميدوارم که در بازگشت به ميهن، در روز آزادی ايران، از آنچکه
که در اين راه کرديم و يا نکرديم، خجالت زده، در حضور ملت، حاضر نشويم و کرده ها و
گفته های ما، موجب افتخارمان باشد.
با سپاس و
آرزوی رهايی
پاينده
ايران
جبهه نجات
Jebheie nejat-
Heidari
دکتر
عبدالرضا حيدری