612/23.01.2004 مهم
با
درود
هم ميهنان
گرامی و مبارز، جای بسی تأثر و تأسف است، از آنچه بر ما ميگذرد.
گاهی
اوقات، تصوری خطرناک داريم و آن اينکه آيا رهايی ملت و ميهن از دست
اين غول پليد، يعنی حکومت جمهوری اسلامی ميسر خواهد بود .
اين تصور،
ما را بسيار ترسان ميکند.
همگی،
اتحاد را اوليتی ميدانيم برای نجات ميهن، ولی در بسياری
موارد، فقط در حد شعار به آن اکتفا ميکنيم و علاوه بر جمهوری اسلامی و
نوکرانش, شاهد آنيم که خودمان نيز چوب لای چرخ خودمان ميگذاريم.
دوری
از وطن و غربت نشينی، ميبايست نياز در کنار يکديگر بودن و آرزوی به
وطن بازگشتن و در بين مردم بودن را در ما تقويت کند، ولی متأسفانه شاهديم که
نه تنها اينچنين نبود، بلکه پرخاشگريها و نارضايتيها، بر سر جزئيات غير مهم، ما را
از انديشيدن به ضرورتها و کليات و نقاط اشترک، از يکديگر دور کرده و بيش از پيش
پراکنده ميکند.
به گوش
ميرسد که بعضی از دوستان معتقدند که اتحاد ممکن است خطر آفرين باشد، چراکه
يک بادکنک را هر چه بيشر بادش کنی، امکان ترکيدنش بيشتر است و بهتر آنست که
بصورت گروههای کوچک، ولی بسيار، حکومت اسلامی را هدف قرار دهيم؛
بعضی ديگر ميگويند که فقط با گروهها و افراد بسيار شناخته شده و معروف،
اتحاد را ميپذيرند ( نميدانيم که منظور اين افراد از معروف و شناخته شده چيست؟!
چون به هر حال نام اکثريت مبارزان خارج از کشور، برای ملت ايران نامعلوم است
و همچنين نام بخش عظيم مبارزان درون کشور نيز بر عموم ملت، نامعلوم است، ولی
آيا معروفيت مهم است و يا کيفيت و مرغوبيت، بايد از اين دوستان پرسيد و در آنصورت
هنرمندی، خواننده و يا نوازنده و يا رقاصی معروف را جلو بيندازيم و در
اطراف او متحد شويم!!!!!، که البته در آنصورت هم، بزرگترين رقاص دنيا، نميداند به
چه ساز ما برقصد، چون هرکدام به گونه ای متفاوت مينوازيم)
جبهه
نجات، کيفيت را بهتر از
کميت و مرغوب بودن را بهتر از معروف بودن ميداند، و البته ما خود را نيز قطره ای
در اقيانوس و بسيار کوچک ميدانيم، ولی آن نه به معنای عدم هوشمندی ما و يا نادانی ماست ، بلکه خود را کوچک
ميدانيم، به دليل احترام بسيار زيادی که برای ديگر مبارزان و پيش
کسوتان قائل هستيم.
برخی،
دستگاه فاکس و کامپيوتری خريده و در منزل دارند و ادعای سازمان و
تشکيلاتی معروف و مهم را دارند( که البته مبارزات آنان نيز بسيار مهم است) و
ديگرانی را که تمام زندگی و وقت و سرمايه شخصی و خانوادگی
خود را( جبهه نجات) در راه ميهن بکار برده و در فشار مطلق اقتصادی، با سيلی
صورت خود را سرخ کرده و مبارزه ميکنند را، کوچک و غير معروف ميدانند.
گروهی
ديگر با استفاده از بازی با لغات، ايراد تراشی ميکنند و فکر ميکنند که
نشانه دانش و فرهيختگي، مخالفت کردن است( به اين گروه اگر بگوييم که ما سياه
هستيم، ميگويند چرا سفيد نيستيد و اگر بگوييم که سفيد هستيم، ميگويند، چرا سياه
نيستيد).
بعضیها
مينويسند، تحليل ميکنند و مبارزه ميکنند و دستان خود را، برای در آغوش گرفتن
ديگران نيز، باز ميگذارند و گروهی ديگر کاری ندارند، بجز ايراد گرفتن
و مخالفت کردنهای بی مورد و نام آنرا نيز مبارزه ميگذارند و خود را
نيز سياستمدار وعالم و دانشمند نيز ميدانند.
با پوزش
پيشاپيش، بايد بگوييم، که بسياری
اسير غرورهای پوچالی و عقده های خود فزون بينی
هستيم و خود را برترين و دانشمندترين دانسته و ديگران را کوچک و حقير و يا نادان؛
و اين است مرضی که شايد به آن مبتلا هستيم و نميگذارد که با هم يکی
شده و متحد گرديم و تا زمانيکه اين لباس و تفکر الوده را، که جسم و جان و عقل ما
را در چنگ گرفته، از خود نرهانيم، جمهوری اسلامی در امن و امان سالهای
دراز ديگر به عمر خود ادامه خواهد داد.
آيا
فراموش کرده ايم، که دشمن کيست و کجاست؟
آيا اختلافات بين خودمان، بيشتر از اختلافاتی است که با جمهوری
اسلامی داريم، که اينگونه همديگر را ميدريم؟ آيا راه صحيح مبارزه، تفرقه افکنی و از
پشت خنجر زدن و کينه ورزی و غيبت گويی است، بين ما کسانی که چه
بخواهيم و چه نخواهيم، در حقيقت يک حرف را ميزنيم و ادعا داريم که يگانه مينديشيم
و دشمن مشترکی نيز داريم؟
آيا جمهوری
اسلامی، روی پا ايستاده، چون حکومتی قدرتمند و استوار است و يا
اينکه چون دشمنانش ضعيف و نادان و ناتوانند؟
هم ميهنان
گرامی، پرهيز از بازی با لغات و تعصبات خشک و غير منطقی، امريست
بسيار حياتی؛ وايراد گيريها و اختلاف برانگيزيها، فقط با هدف، خود را هوشمند
نشان دادن، و فراموش کردن کليات و اصول و اساس و خود را گريبانگير جزئيات کردن،
خطايی است بزرگ، که انسان را از تکامل و روال طبيعی انسانيت، بازداشته
و در چهارچوب زندان تعصب، به اسارت ميگيرد.
از ما
نرنجيد و انتقاد دوستانه را بپذيريد؛ زمان از لاک خود بيرون آمدن و به اطراف خود
نيز نگريستن است، چراکه شايد ما هستيم که نادانسته، با تضعيف مبارزات، عمر جمهوری
اسلامی را طولانی تر ميکنيم.
صدها حزب و گروه پراکنده در دنيا هستيم، ولی
عليرغم دوریاز يکديگر( از نظر مکانی)، همچون مور و ملخ، به جان يکديگر
افتاده ايم.
همگی
ميگوييم، پاينده ايران و جاويد شهريار ايران، ولی متأسفانه برخی از
ما، با اعمالمان، پايندگی و جاويدی جمهوری اسلامی را
ارمغان ميدهيم.
بيشتر بينديشيم
پروردگار
ايران، ايزد يزدان، يار و ياور آزادگان باد
پاينده
ايران
از سوی
جبهه نجات
محمد تقی
عباسی