Nr.558/13.11.2003

 

 

 

پدران و مادران، روی سخن با شماست

 

انسان جايزالخطاست و همه اشتباه ميکنيم ولی درعين حال، انسان موجودی تکامل پذير است و مسير صعودی نادانی به سوی دانش و دانايی را طی ميکند.

در زمان انقلاب ويرانگر 1357، گروهی از آغاز، دانا بودند و ميدانستند که آنچه را خمينی خواهد آورد، ايران را به ايرانستان و شخصيت را به سوی نکبت سوق خواهد داد.

توده انبوهی از مردم نيز، به دليل نادانی، فريب شيوخ عمامه دار را خوردند.

هم اکنون، همان توده انبوه نادان، تجربه کرده و از خواب غفلت بيدار شده و به اشتباهات خود پی برده و دانا گشته اند و گروهی ديگر از آنان، هنوز بر احمقيت و نادانی خود پافشاری ميکنند؛  ولی از همه بيشتر جای تأسف و تأثر است که می بينيم که گروهی از روشنفکران و آنانی را که دانا می پنداشتيم و در صف مخالف جباران عمامه به سر بودند، اندک اندک به قشر اين گروه پيوستند( دانايانی که نادان شدند)، يا شايد موقعيت اجتماعی، برای کسب قدرت و مال اندوزی، اينگونه برايشان ايجاب ميکند؛  هرچه دليلشان باشد، هيچ عذری پذيرفته نيست.

خطاب من، به پدران و مادرانی است که بسياری از آنان در سال 1357، جزو گروه انبوه نادانان بودند و به خيابانها آمده و خمينی را در ماه ديدند و يا موی سرش را در قرآن يافتند و هم اکنون همه ميدانند که نه چيزی در ماه بود(بجز پرچم آمريکا) و نه مويی در قرآن (بجز مهملات و خرافات)، ولی حکومتی با اين ترفند روی کار آمد.

حداقل، جای بسی خوشحاليست، که هم اکنون به خطای از روی نادانی خود، پی برده و از اين رژيم دور شده ايد، ولی سئوال در اينست که برای جبران خطايتان، که خود و نسلهای بعد از شما و فرزندانتان را به نابودی کشانديد، چه ميکنيد و چرا همچون سال 1357، آستين بالا نميزنيد و فرياد سر نميدهيد، تا شايد اينگونه از عذاب وجدان و شرم در مقابل ميهن و فرزندانتان، نجات يابيد؟!

ميدانم چه پاسخی خواهيد داد: بسياری ميگوييد که ديگر پير شده ايد و سنّ شما، توان قيام را به شما نميدهد.

پس چرا فرزندان خود را، بزور، از قيام رهايی، منع ميکنيد و آنها را برای نجات ميهن، رها و آزاد نميگذاريد؟!

باز هم پاسختان را ميدانم؛  چون فرزندان و خانواده خود را دوست داشته و نميخواهيد خطری آنان را تحديد کرده و به دست جلادان، آزار و اذيت شده و يا کشته شوند.

پدران و مادران عزيز، هر دو پاسخ شما باطل است. 

اوّل اينکه، خود و خانواده خود را بيش از ديگران دوست داشتن، شايد امری طبيعی است، ولی انتظار اينکه ديگران ميهن را آزاد کنند، تا شما و فرزندانتان آسوده زيست کنيد، نشانه خودخواهی و بی تفاوتی نسبت به ميهن و ساير هم ميهنان ميباشد و بايد بدانيد که همه با هم برابريم و جان هيچکس بر ديگری برتری ندارد.

دوّم اينکه، منع فرزندان، از قيام سرنگونی، نه تنها حفظ جان نيست و بلکه کمک به حفظ رژيم و محکوم کردن خود و فرزندان خود، به مرگی فرسايشی و ذلت بار و زجر آور، به دست رژيم و دردامن فسادهای حکومتی( اعتياد، تن فروشی، رعب و وحشت، خفقان، ارتجاع، فقر، ... ) ميباشد.

 

بر عليه دشمنی(عراق) که مرزهای ميهن را تصرف کرده بود،همگی، چه ارتشی و چه غير ارتشی و بصورت داوطلب، به دفاع، مبارزه و جنگ برخواستيم؛  پس چرا بر عليه دشمنی که، نه مرزهای ميهن، بلکه سرتاسر آنرا غصب و تصرف کرده ، کاری نميکنيم.

حدود 5 ميليون ايرانی در تبعيد اجباری به سر برده و دور از خانواده و آشنايان و در غربتند، که اگر هر کدام حداقل 3 نفر چشم به راه و دلسوز در ميهن بجای گذاشته باشند، اين رقم به 15 ميليون خواهد رسيد، که البته عامل اين فرار اجباری و دوری از وطن و عزيزان، حکومت اسلامی بوده و سرنگونی اين رژيم، باعث دوباره گرد هم آمدن عزيزان پراکنده و آواره در جهان، خواهد گشت.

بسياری در زندانهای رژيم هستند و يا اعدام شده اند، آنها نيز بازماندگانی دارند، که تعداد آنان نيز به چند ميليون نفر ميرسد.

بسياری ديگر، بدليل فشارها و فقر اجتماعی موجود، که مسبّب آن، همين رژيم ستم افکن ميباشد، در دام اعتياد، تن فروشی، طلاق و يا راندن فرزندان خود از خانه به خيابان( کودکان خيابانی) شده اند، و آنها نيز به چندين ميليون نفر ميرسند.

در کل، اگر جمع کنيم، اکثريت مطلق مردم ايران، از دست اين رژيم، داغديده اند.

نميدانم پس چرا ساکت نشسته ايم وحيات در ننگ و ذلت را بر آزادی ترجيح ميدهيد؟!!

من نه نژاد پرستم و نه بر عليه ملتی ديگر، البته  به فرهنگ و هويت خود افتخار ميکنم، ولی آن باعث دشمنی من با ديگران نيست، تا زمانيکه تجاوزی از آنسو، به فرهنگ و ملتم نشود.

ازينرو برايم غير معقول است، زمانيکه خيابانهای ميهن، مملو از کودکان خيابانی و گرسنگان و بيکاران است، سرمايه و پول و ثروت ميهن را، به اصطلاح برای آسايش مردم و يا حتی کودکان ساير ملل( فلسطينی، افغانی، لبنانی، سودانی، ... ) که در اصل يا نوعی رشوه است و يا برای مقاصد و اهداف شوم، استفاده شود؛  مگر ديگران به فرزندان آواره و گرسنه ما و خانواده های بدبخت ايرانی، خيری ميرسانند و ترحمی ميکنند، و فراموش نکنيم، چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

 

وايی، وايی، وايی؛ پدران، ايران به کمک شما به غارت رفت و وحشيان قادسيه ای، ايران را دريدند و بردند و غارت کردند و ايرانی را بدون خانه و کاشانه گذاشتند.

 

من هم پدر هستم و تا حدّ جانم، سعی در مراقبت و رفاه فرزندم دارم ، و اين حکومت را عامل تحديد جان و امنيت و رفاه کودکم و آينده او و تمامی هم ميهنانم ميدانم و ازينرو بر خود اجبار ميدانم که برای آسايش و رفاه و بهزيستی خانواده ام، با اين رژيم مبارزه کنم و البته خانواده را نيز به اين مبارزه تشويق کرده و کمک و حمايت آنان را مناسب می بينم و با صدای بلند فرياد ميزنم:

پروردگارا، اگر قابل ميدانی، جانم بگير، ولی خانواده و ملتم را، از اينهمه ظلم و ستم رها ساز.

 

هدف بازی با لغات نيست ، و با اينکه معتقد به بعضی القاب و صفتهايی که به بعضی اشخاص نسبت داده ميشود، نيستم، ولی در عين حال اگر کسی آزادی بيان را، در آن ميداند، که هرچه ميخواهد بگويد، حتی اگر به اشتباه، آرزوی رشد فکری برای او را دارم.

آری، بعضی ها ميگويند: رضا خان قلدر و اندک نادانانی که باقی مانده اند، ميگويند: نماينده و فرستاده خدا، حضرت آيت الله العظمی امام خمينی.

رضا خان قلدر برای ميهن چه کرد؟ از همه مهمتر، سالار مردی وطن دوست و ميهن پرست بود که امنيت را در ايران حاکم کرد و اولين خشتهای پيشترفت و ترقی( دانشگاهها، راه آهن و ... ) را گذاشت.

نماينده و فرستاده خدا، روحانی بزرگ حضرت آيت الله ...، برای ميهن چه کرد؟   نکبت و ذلت، مرگ و خون، شکنجه و اسارت، رعب و وحشت، نفاق، بد دلی و خفقان، فقر و گرسنگی، جنايت و عصيان، اعتياد و فحشا و .....، را به ارمغان آورد.

و چون اينچنين است، پس دعا ميکنم: پروردگارا، روحانيون و نمايندگان و امامانت را ، به خودت ارزانی ميداريم و از درگاه تو استدعا داريم، قلدر ديگری همچون رضا خان را، به ملت ايران ارزانی فرما.

 

و از روح بزرگ شما، ای بزرگ مردان تاريخ ايرانزمين( رضا شاه کبير و اعليحضرت محمدرضا شاه فقيد)، استدعا دارم که از هر کجای آسمانها که هستيد، پوزش ملت خود را، برای نادانی و خطاهايی که کردند و آنچه را شما ساختيد، به ويرانی و سياهی کشاندند، بپذيريد و در درگاه ايزدی و اوج شوکتی که هستيد، نجات ميهن را از ايزد يزدان بخواهيد.

 

پدران، بيدار شويد و فرزندان خود را از منجلابی که شما ساختيد، نجات دهيد.

ميهن و ملت ايران، در پناه اهورای ايران باد.

پاينده ايران

دکتر عبدالرضا حيدری

Dr. Abdolreza heidari