معجزات الهی
به چهره
های خشمگين و خشن سخنگويان درگاه الهی مينگرم و از خود ميپرسم، آيا خداگونگی نبايد
با چهره ای نورانی و ملکوتی توأم باشد؛ پس چه رنج و درد عظيمی است که موجب
نارضايتی اين عظام وسرداران و فرماندهان لشکر الهی( آيت الله ها) گشته است؟!!
مژده
ميدهم که جوابش را يافتم:
آيات
عظام، از الله خود گلايه دارند و معتقدند که الله، در پاره ای از کارها عجله کرده
و در بخشی ديگر، کارها را ناتمام گذاشته، و هم اکنون وظيفه سنگين آنچه را که الله
عرب ناتمام گذاشته و يا فراموش کرده، بر عهده بندگان خالص او، اين اشرف مخلوقان و
از ما بهتران و از خدا آگاه تران( آيت الله ها) ميباشد.
آری،
اولين انتقاد و نارضايتی فقها، بر الله اينست که چرا محمّد را خاتم النبيون ناميد
و نبّوت را با محمد به اتمام رسانيد و درها را برای ظهور ديگر پيامبران بست و اگر
اين عمل عجولانه را الله نميکرد، چه بسا رسولان ديگری همچون حضرت پيامبر روح الله
خمينی(ص) و يا حضرت پيامبر علی خامنه ای(ص)، ميداشتيم.
گلايه
ديگر فقهای دين، بر خدا اينست، که حداقل چرا پس از خاتم النبيون، مقام ديگری به
عنوان نايب النبيون را، برای معاونت و ادامه رسالت، مبعوث نکرده و فقط به چهار
خليفه بسنده کرد.
ازينرو،
حضرات از خدا بهتر، تصميم به ترميم خطای الله شان گرفته و کار ناتمام او را، بايد
به اتمام برسانند.
اول اينکه
طی گوش زدی به الله، نياز امام و امامت را به او يادآور شده و بدين ترتيب امامان و
معصومين را به عنوان نمايندگان الهی، به بازار عرفانيت و اسلام آوردند.
در ابتدا
به چهار امام بسنده کردند، ولی بعد از آن ديدند که خدا بايد بيش از اينها نماينده
و معصوم داشته باشد، تا کارهای ناتمام او را به پايان رسانده و مردم نادان و احمق
را، به راه راست هدايت کنند و به اينصورت شاهد معجزات الهی ديگری، همچون ظهور ديگر
امامان بوده و به اين افتخار بزرگ که 6 و بعد از آن 7 امامی بود رسيديم.
علما و فقهای دين، مشاهده کردند که مردم
هنوز صغير و احمق و نادانند و همچنين دستورات و فرمانهای الهی نيز، هنوز به پايان
نرسيده، ازينرو طی ماده و تبصره ای
الهی، امامت را به 12 رساندند و در تمام طول اين زمان، آنچه را که الله، در زمان
پيامبرش محمد، فراموش کرده بود که وحی کند، توسط امامان، به مردم نادان، آگاهی
رساندند و تمامی جزئيات بسيار ظريف عالم هستی، البته نه هستی کائنات و منطق، بلکه
هستی ماديات و حتی باطلات، از قبيل چگونه همبستر شدن و زناشويی، چگونه توالت رفتن
و شستشو کردن (طهارت)، و يا نياز به ترميم اشتباه الهی در آفرينش جسمی بشر (ختنه) و بسياری جزئيات ديگر را ،( که در
شأن و منزلت الهی نيست) الله از زبان نمايندگانش، به انسانهای، گويا احمق تر از
حيوانات آموخت.
در جلسه ای الهی، بين امامان و خداوند،
نتيجه بر آن شد، که ديگر چيزی برای گفتن نيست و دستورالعمل، درس و اصول عرفانيت و
معنويت، در تمام زمينه های زندگی، از پيش نوشته شده و صادر شده و از اين زمان به
بعد، با اصرار و پافشاری فقها، الله مجبور به قبول آن شد، که از اين پس، اشرف
مخلوقاتش، بازيگری در نقش آدم آهنی، بيش نباشد و در اين زمان بود که تبصره ملکوتی،
برای استراحت و مرخصی و غيبت امام دوازدهم صادر گرديد و ايشان قرنهاست که در
استراحت جهت بازآيی در روز مبادا به سر ميبرند.
صد و اندی
سال پيش، عالم و فقيهی ديگر، در گفتگوی خود با الله، نياز پوشش الهی برای مردان
خدا را، که الله فراموش کرده بود، به او يادآور شد و دستور اين پوشش الهی که
همانا، عبا، عمامه و نعلين(بسياری حيوانات چهارپا را نيز نعل و يا نعلين ميکنند)
بود را، از عرش اعلی دريافت کرد، تا دوباره با اضافه و تکميل تبصره ها و مواد ديگر
الهی، به تکميل آنچه فراموش شده، برای هدايت احمقان بپردازند.
زمان
گذشت، تا به نسل کنونی رسيديم، و روح خدا( روح الله) بر ما نازل شد. او نميدانست خود را چه
بنامد، چرا که اگر ظهور او، نزول امام دوازدهم ميبود، بنابه روايت، آن به معنای
پايان هستی و روز قيامت ميبود، ولی چون تصميم بر آن نبود، از دوازده امامی به
سيزده امامی رسيديم( که البته رقم ننگين سيزده که نشانه نحسی و نجسی و شيطان است،
نيز لايق و درخور روح الله بود) و چون ديگر بيش از اين قبول ادامه امامت، از سيزده
به بالا، معقول جامعه به نظر نميرسيد، نايبين ائمه، با القابی همچون نايب الامام،
آيت الله و حجت الاسلام ، بر مردم نازل شده و به رسيدگی و ادامه صدور دستورات الهی
پرداخته و مشغولند، چرا که هنوز در قرن اتم و فضا و تکنولوژی، انسانها نادان و
صغيرند.
الله
ميبايست برای اثبات نيابت، متقّيون و روحانيون جديدالظهورش، به آنان نيز قدرت معجزه ميداد، و اينچنين نيز
کرد:
25 سال
پيش، شاهد معجزه پيدايش تصوير عالم اعظم، حضرت خمينی امام سيزدهم (ع)، در ماه
بوديم و همچنين موی او را در قرآن يافتيم، ولی حال هر کس موی کدام قسمت از بدن او
را يافته، کسی نميداند، و فقط ميدانيم که تنها موی سرش، برای اين معجزه، کفاف
نميداد.
البته
معجزات بسياری ديگر، برای اثبات حقانيت و امامت و ديانت و عرفانيت و معنويت و
خداگونگی اين علما و فقهای الهی، ظهور کردند، که نمونه های بسياری از آنان را همه
ميدانيم:
مقبره
امام زادگانی که روز به روز در نقاط مختلف، همچون قارچ ميرويند و کشف ميشوند؛ چه اهميتی دارد که در اين مقبره های امام
زادگان شفابخش و معجزه گر، چه کسی و يا چه چيزی خفته است و چه مهم است که اگر يک
روستايی داغدار، حيوان خود را در آنجا به خاک سپرده، مهم اينست که نامش امام زاده
است و شفا ميدهد!!!!!!!!! ( نيّت مهم است)
معجزه ها
بسيارند، از جمله زنی که در اين اواخر، خشم الهی و فقها و علمای دينی را برانگيخته و نيمی از بدنش به ببر تبديل
شد و همچون طوفان نوح و يا اصحاب فيل، زن نيمه ببر نيز، نشانه معجزه ای ديگر و خشم
الهی بود.
معجزات
ديگری که بعضی بيماران و يا افراد کر و لال و کور، خود را همچون سگان، به ضريح و
درگاه و بارگاه امامان و امام زادگان، قلاده بند ميکنند و بعد از ريختن و پرداخت
پول و طلا و نذر، در اين امام زادگان، موجب ترحم امامان و فقهای دينی که از اين
امکانات مالی بهره ميبرند، قرار گرفته و اين مردان الهی، واسطه شده و نسخه و حکم
شفای اين بيماران را صادر کرده و به امضای ملکوتی ميرسانند و فردای آنروز، اين
بيماران دروغين، ديگر کور، کر و لال نيستند!!! وايی چه معجزه عظيمی، ولی افسوس که، کوران و کران
و لالانی که علاج شدند، بيش از چند قدمی خود، چيزی نمی بينند، نميشنوند و
نميگويند، چرا که باور به اين دروغها و خرافات، آنان را در کوری انديشه نگاه
ميدارد و اين علاج الهی، عکس العملها و غريزه های احمقانه و نادانانه و حيوانی را
در آنها بارور کرده و شعور و منطق و استدلال و فهم و درک و درايت آنان، در ادامه،
همان کور و کر باقی مانده و زبان آنان جز مهملات و هجوّيات، توانايی سخن و فهمی
ديگر را ندارد.
البته ،
بنده معجزه ای ديگر را از تمامی معجزات
در بالا ذکر شده، مهم تر و قابل توجه تر ميدانم و در اصل آنرا معجزه اصلی
بشمار مياورم و آن اينست که فقط يک معجزه بسيار بزرگ ميتواند، انسان را در قرن
کنونی، که قرن پيشرفت و تمدن و علم و دانش و تکامل انديشه و تکنولوژی است، در اين
حدّ خرافات و نادانی و احمقيت، برای باور معجزات دروغين بالا، نگه دارد.
در پايان
چه ميتوان گفت، جز اينکه، يا خجالت و روسياهی بر ما، که قدر اين زحمات عظيمی را که
بر دوش نايبين خدا در ايران است نميدانيم و يا اينکه تأسف و تأثر بر شمايی که خرافات
و دروغ را، راهگشا و منبع شعور خود قرار داده ايد.
دکتر
عبدالرضا حيدری
Dr.
Abdolreza Heidari