هم ميهنان گرامی، به دفعات مکرر، در طول زمان، جبهه نجات، طی نامه ها و
ارساليه های متعددی، اشاره به نياز بسيار مبرم تشکيل شورای براندازی، هيئت موقت،
شورای رهبری، شورای هماهنگی و يا .... ، جهت تداوم و استحکام مبارزات بر عليه
جباران حکومت اسلامی را داشت.
طی اين ارساليه ها، اشاره به دلايل نياز چنين برنامه ريزی و عملکردی، گرديده
شد، که قسمتی از برخی از اين نامه ها را ، در زير مجدداً ضميمه ميکنيم:
1).....
در تماسهاي درون مرزی و حتی در بين ايرانيان خارج از کشور، سئوال و صحبت از
رهبريت حرکت مبارزاتی برای سرنگونی رژيم ميشود، که البته هوشمندان و انديشمندان
پيام شما را که به گونه ای ديپلماتيک و سياسی به پذيرش اين مسئوليت خطير تن داده
ايد، حس کرده و دريافتند؛ ولی اکثريت مردم عامه عاشق شما، شايد قبول اين مسئوليت
را به گونه ای ديگر می بينند:
بسياری از
مردم و گروهها، نياز تشکيل شورای مقاومت و يا دولت موقت را، زير لوای شعار امروز
فقط اتحاد، و با در نظر داشتن اينکه منظور لااقل در زمان کنونی، اتحاد سياسی و
عقيدتی نيست، بلکه اتحاد مشترک مبارزاتی برای سرنگونی رژيم ظالمان، ضروری و ميسر
ميدانند.
گروهی انتظار تشکيل دولت موقت در تبعيد دارند و معتقدند که
حتی ممکن است که اگر اين دولت موقت، قدرت اجرايی نداشته و شايد کار چندانی در
موقعيت تبعيد نتواند بکند، حداقل تاثير روانی آن در چهار چوب نافرمانی مدنی ميگنجد
و موجب ترس و حراس و تزلزل رژيم ملايان ميگردد.
گروهی ديگر معتقد به تشکيل شورای رهبری و يا شورای مقاومت،
به رهبری شما و با حضور نمايندگان احزاب گوناگون در آن را دارند، و همچنين به گونه
ای اثرات آنرا در محدوده نافرمانی مدنی می بينند.
گروهی نياز تشکيل دولت و يا شورای موقت رهبری را ، برای
جلوگيری از هرج ومرج دوران بلافاصله
بعد از سقوط ملايان، برای بدست گرفتن قدرت و جلوگيری از غارت و چپاول اين حرکت
آزاده و مردمی، از سوی فرصت طلبان،
ضروری ميدانند.
آرامش در ميهن آرزوی همه آزادگان است و قيام و سرنگونی بدون
خشونت و انتقام جويی و انتقام گيری، مهمترين اسلحه دموکراتيک مبارزه با ظلم است،
ولی درعين حال کنترل مردم داغديده و فرزند از دست داده و کنترل مردمی که شخصيت و
جان و مال و ناموس آنان به وجيح ترين وضعی در دوران ملايان لگدمال شده، در زمان
سرنگونی و يا در زمان شروع حرکتی انقلابی، وسيع و عمومی، غير ممکن ويا حداقل بسيار
سخت خواهد بود ، و اين هرج و مرج و آشفتگی دوران بعد از سرنگونی، خطر حضور در صحنه
و غارت و چپاول اين نهضت نو و دموکراتيک و مردمی را، از سوی فرصت طلبان( مجاهدين،
.....) ميتواند به همراه داشته باشد.
شايد بسياری از مردم، عنوان نکردن مستقيم و قاطعانه قبول
مسئوليت رهبری و يا تشکيل نشدن و عنوان و ارائه نشدن مستقيم و بدون پرده دولت و يا شورای مقاومت در تبعيد را، نشانه
عدم آمادگی مبارزان راه آزادی و يا بی تفاوتی آنان در دخالت ريشه ای و شديد، در
راه آزادی ايران ميدانند.
همانطور که مستحضر هستيد، مردم مخالف نظام ننگين جمهوری
اسلامی هستند، و اين امر باعث شده که به سوی هرکس که دم از مخالفت با تندرويهای
نظام ميزند(حتی اگر به دروغ) روی آورده تا بدينگونه مخالفت خود را ابراز دارند و
يکی از دلايل رأی دادن به ملا خاتمی هم شايد همين بود، نه برای اينکه او را قبول
داشتند و يا به عنوان فردی آزاده می شناختند، .....
2) .... مبنای مردم سالاری، رعايت اصول مدنيّت
و صراحت و صداقت و اکراه از دورويی و مهملات ميباشد ، که در غير از آن مردم سالاری
فقط در حدّ شعار بوده و در عمل شاهد مردم ستيزی خواهيم بود( نمونه، نظام حاکم بر
ايران).
مهمل انديشی و مهمل گويی حاکمان جمهوری اسلامی، نشانگر تضاد
بينش آنان، با منطق، استدلال، شعور و يک ذهن ورزيده و فرهيخته ميباشد و خرافات و
پوچيدگی ذهن را به همراه مياورد.
استحکام ستونهای يک بنا، ضامن استواری و طول عمر آن بنا و
همچنين ايجاد احساس رفاه روحی و وجدانی ميباشد و لذا تضمين اتحادی قوی و منسجم، با
عناصری که ميتوانند عامل سستی و تزلزل اتحاد شوند، جز سقوط آن اتحاد ظاهری و عزاب
روحی و وجدانی، چيزی را به همراه نخواهد داشت.
انديشه، بر تمامی گروهها و سازمانهای دموکراتيک و
آزاديخواه، اجبار ميکند که در اين برهه از زمان، همچون پلی قوی و مستحکم و استوار،
عامل انتقال و استقرار مردم، از منجلاب استبدادخونين جمهوری اسلامی، به سوی ديگر،
که همانا آزادی و حفظ حيثيت و فرهنگ باستان است، باشيم و تضمين استواری و استقامت
اين پل، هوشياری نيروهای آزاده، از طريق دفع به ظاهر آزادگان ولی در عمل فرصت
طلبان به اصطلاح از رژيم بريده که سعی در رخنه در صفوف و تضعيف و سستی پل اتصال و
انتقال به سوی آزادی مردم را داشته و موجب سقوط و ريزش آن و بی الطبع، سقوط دوباره
مردم ميگردند، ميباشد.
ازينرو اتحاد با کمونيست و يا گروهی تروريستی و
ديکتاتور(مجاهدين)، حتی اگر برای سرنگونی نظام جنايتکار جمهوری اسلامی، عملی غير معقول
و اشتباه بوده و مشابه با اشتباه و
خيانت مجاهدين، که همبستگی و اتحاد با رژيم ديکتاتور صدام را برای سرنگونی
ديکتاتوری ديگر(جمهوری اسلامی) برگزيدند، ميباشد و به اين دليل عدم توجه به سوابق
سياسی و يا حتی اجتماعی افراد، ميتواند پديد آورنده خطر از چاله به چاه افتادن کند
و مسير حرکت را به بی راهه سوق دهد.
از تاريخ بايد درس آموخت و عدم توجه به گذشته و تجربيات و
نياموختن از تاريخ، خطر قطعی دوباره خطا کردن و بيش از پيش پايمال شدن حيثيت و
فرهنگ ملی و اعتقادات و باورهای
مردم را به همراه خواهد
داشت.
حال که همگی مردم و گروههای سياسی ميهن دوست و دموکراتيک،
تصميم به عدم، خود به دست تقدير سپردن، گرفته اند، نبايد، حتی به اسم اتحاد، مردم
و عاشقان سرگردان ميهن را، از دست شيوخ منحوس وکفتاران خون آشام حاکم برهانيم، تا که آنان را با
بدست، گرگان توبه گر، به اصطلاح از رژيم جدا شده که اشک تمساح ميريزند، داده و
مجدداً شاهد لگدمال شدن و مردم ستيزی باشيم.
ازينرو تصور داريم که نياز به اتحاد، اجبار بر همدستی و
پيوند با مثلاً کمونيستها، که همانا به معنای فرار به اصطلاح از علما( آخوندها) و
يکی شدن به اصطلاح با رفقاست(کمونيستها)، نميکند.
اتحاد زيباست، ولی نه به قيمت اختلاط " نيک و
بد" ، وتحمل دوباره بيهودگيها و
پايمال شدن و فدا شدن دوباره آزادگان راه ميهن ، به دست مهمل انديشان و
مهمل گويان ديگری به غير از حاکمان جمهوری اسلامی.......
همانند ساير هم ميهنان، بعد از مدتها انتظار، از پيام رضا شاه دوّم، تحت عنوان
ميثاق با مردم ، در تاريخ 21.01.2003 و پيامهای ديگر ايشان در اين زمينه، بسيار
خرسند گشتيم و در پيرو آن، خود را در پوشش خطی مشترک، با انديشه های والای ايشان
ديديم و در اين مسير، جبهه نجات، طی ارتباطاتی مکاتبه ای، با بسياری از گروههای
سياسی و افراد و رسانه ها ، حمايت و پشتيبانی خود را مجدداً اعلام داشت. بخشی از
اين ارساليه ، در زير ضميمه است:
3) از سوی: جبهه نجات
به: تمامی همسنگران آزاده
..... به دفعات مکرّر، فرياد اتحاد سرداده
شد؛ هر شخصی و هر گروهی از نياز
اتحاد برای ادامه مبارزه ای يکپارچه، جهت سرنگونی رژيم ملايان، دم ميزند.
جبهه نجات نيز همچون ساير مبارزان، معتقد به اين نياز
اساسی يعنی اتحاد بوده و خواستار آن ميباشد و تا حدّ توانايی سعی به برقراری آن،
حداقل در زمينه هدف مشترک، که آزادی ميهن ميباشد، نموده ايم و در اين راه سعی به
برقراری تماسهای بيشماری با افراد، احزاب و گروههای سياسی و رسانه های ارتباطاتی
گرديد، ولی متأسفانه نتيجه آنرا چيزی علاوه بر انتظارات بيهوده و در حدّ شعارهايی
توخالی، بيش نديديم.
هر گروهی و يا شخصی سعی به تبليغ در مورد خود و يا گروه خود
را دارد؛ هرکس به گونه ای قول رفاه وآسايش مردم را بعد از به قدرت
رسيدنش ميزند؛ همگی به بيان سخنهای دروغين و شعارهای پوچ و بی محتوی مشغوليم: حزب مشروطه اعلام ميدارد که فقط آنان ايران
ساز فردا هستند؛ رستاخيزيها خواب و
خيالهايی ديگر دارند؛ خانمی بنام
دکتر رخساره دادور از گروه نيروهای درون و برون مرزی کار را تمام کرده و با
شعارهايی غير سياسی و کودکانه و مضحک، دولتی را تشکيل داده و خود را نيز نخست
وزير و تنها آلترناتيو بعد از سقوط
آخوندها معرفی ميکند؛
جمهوريخواهان، مليّون و ملّی مذهبيون و... به گونه ای ديگر مينوازند؛ کمونيستها با بی شرمی و وقاحت تمام، بدون
توجه به اينکه کمونيست در سطح بين الملل ورشکستگی خود را اعلام داشته و ناتوانی
خود را اعتراف کرده، سعی به برقراری
نظام غير ممکن کمونيستی را دارند؛
هرکس نزديکتر به تلويزيونهاست، سعی به استفاده از اين رسانه های ملّی و
مبارزاتی، برای تبليغات شخصی و يا گروهی خود را ميکند؛ اشخاصی معتقد به نظام پادشاهی، پيشنهاد نمايندگی رضا شاه
دوّم را برای رياست جمهوری ميکنند و مردم را بيش از پيش گنگ و سردرگم ميکنند؛ همگی دم از سياست و سياستمداری
ميزنند، ولی هر کلامشان نشانه واضح بی سياستی ميباشد؛ هر شخصی و هر گروهی به گونه
ای مينوازد که بزرگترين رقاصان دنيا نيز نميدانند به چه سازی برقصند.
از همه چيز سخن گفته ميشود، حتی از اتحاد، امّا همه در حدّ
شعار باقی ميمانند و متأسفانه از اتحاد واقعی خبری نيست.
جبهه نجات عاجزانه تقاضای اتحاد عملی( نه فقط در شعار)،
از بسياری اشخاص و گروهها، حداقل جهت هدف مشترک، يعنی سرنگونی جمهوری اسلامی را
کرده است، ولی در بسياری موارد پاسخهای دريافتی هيچگونه اشاره ای به اين نياز مبرم
نکردند.
چه کسی مقصّر است؟
همه دم از آزادی و دموکراسی و اتحاد ميزنيم، ولی بسياری
شايد حتی معنی و مفهوم آنرا نميدانيم و فقط ادای آنرا در مياوريم، و از مردم،
خواهان قيامی متحد، عمومی و منسجم و ملّی را داريم، ولی خود اندکی در اين راه گام
برنميداريم، و هميشه نشانگر عدم توانايی ايجاد اين اتحاد حداقل بين خودمان بوده
ايم.
گروهی ايجاد اتحاد را بدليل تفاوتهای تفکرات سياسی، بين
گروههای مختلف غير ممکن می بينند، مثلاً بين جمهوری خواهان و مشروطه خواهان و ...،
که البته تفکری اشتباه است، ولی جالب توجه آن است که حتی مشروطه خواهان با يکديگر
و يا جمهوری خواهان بين يکديگر و يا کمونيستها بين يکديگر نيز، توانايی متحد شدن
را نداريم، و اين جای بسی تأسف است؛ با مخالفانی همچون ما جمهوری اسلامی عمری
جاويد خواهد داشت.
دهها گروه سلطنت و يا مشروطه خواه وجود دارد؛ دهها گروه جمهوريخواه؛ دهها گروه کمونيست
و ..... و همگی بجای مبارزه حقيقی
برای سرنگونی جمهوری اسلامی، که تنها راه آن اتحاد است ، به شعار دادن و يا تبليغ
از خود و حمله به ديگری پرداخته ايم و گويا فراموش کرده ايم که جای بيان و حل
اينگونه اختلافات بايد در ايران آزاد و پارلمان آزاد ايران آينده باشد و بيان آنان
در زمان فعلی نه تنها نشانه دموکراسی نيست، بلکه نشانه حمايت نه اگر عمدی، حداقل
ناآگاهانه از جمهوری اسلامی است.
جای خوشبختی است برای نظام ملايان، که دشمنانی همچون ما
دارند؛ آنان نيز به ريش ما ميخندند و با وجود دشمنانی همچون ما ميدانند که عمرشان
طولانی است.
ما گروههای به ظاهر دانشمند در علم سياست، کاری نميکنيم جز
تحکيم ادامه عمر رژيم و اعمال و گفته های ما، چه دانسته و يا نادانسته، خيانت به
ميهن و ملت است.
شايد حقيقت اين است که هر حکومتی، نمايانگر لياقت مردم آن
کشور است و ما ملت ايران نيز بدليل بی لياقتيمان رژيم پيشبرنده به سوی تمدن بزرگ
گذشته را از دست داديم.
مردمی که برای نجات و رهايی خويش، حاضر به برداشتن گامی
مصمّم نيستند و همگی منتظرند که ديگری به خيابان بيايد؛ مردمی که بدليل عدم اتحاد و پشتيبانی از يکديگر، فقط مبارزان و
از جان گذشتگان و وطن دوستان، بصورت گروههايی اندک به خيابانها ميايند و اين اندکی
تعداد موجب سرکوب و کشته شدن آسان آنان از سوی ملايان ميگردد و ازينرو روز به
روز تعداد اين مبارزان پر جرأت و
حقيقی نيز بدليل عدم حمايت عمومی و
عملی مردم و احزاب و از سوی ديگر منازعات و خودخواهيهای گروههای به اصطلاح
آزاديخواه، کمتر گشته و روزبروز گيجی و مبهمی، جامعه ايران را بيشتر فرا ميگيرد.
درود(ننگ) برما که نادانسته، حامی و حافظ ملايان
هستيم. دم از اتحاد زده
ميشود! کدام اتحاد؟ خود را مسخره
کرده ايم يا مردم را؟
قسمت اعظمی از ننگ ماندن رژيم ملايان، بر ما احزاب و
آزاديخواهان نادان است، که هنوز درس آزادی و مبارزه را نياموخته ايم.
در طول تاريخ بشريت، بسياری نيروها برای رسيدن به اهدافشان،
با دشمنان دشمن خود همدست گرديدند، ولی ما توانايی همياری بين يکديگر، که خود را
نيز دوست و همسنگر ميدانيم و هدفی مشترک نيز داريم را نداشته ايم.
تلويزيونهای 24 ساعته يکی پس از ديگری همچون نوزادانی زودرس
بدنيا می آيند و بدتر و شديدتر از احزاب به جان يکديگر می افتند و به جای اتحاد،
مردم را متفرق تر ميکنند، چه از لحاظ سياسی و چه از نظر حمايتهای مالی بسيار ضروری
آنان از تلويزيونها .
آقايی از يکی از گروههای جمهوريخواه، برادر خود را به يک
مصاحبه تلويزيونی دعوت ميکند و شروع بهتملق و چاپلوسی از يکديگر را کرده و هر کدام
ديگری را مبارز خستگی ناپذير خوانده و ميگويند که يکی ازآنها از سن 4 سالگی و
ديگری از سن 7 سالگی مبارزات خود را
آغاز کرده اند؛ و
تئاترهای مسخره و ارزانی ازينگونه بسيار می بينيم و هر کس فقط به تعريف از خود و
فخر فروشی از خود می پردازد، گويا همگی فراموش کرده ايم که نه ما به عنوان "
فرد " مهّم و يا مطرح هستيم، بلکه هدف مقدس و اوليه، ميهنمان ايران و آزاديش
از چنگال رژيم ننگين شيخ روح الابليس خمينی ميباشد.
متأسفانه بايد بپذيريم، که اينگونه تفکرات ما احزاب، افراد
و رسانه ها، نمايانگر نادانی و ضعف سياسی و عدمفرهيختگی ما ميباشد و تا زمانيکه از
مستی شعارهای پوچ و توخالی و نمايشی و مردم فريب، بيدار نشده و تغييری اساسی در
انديشه های خود ندهيم، همچون ناتوانانی خواهيم بود که نه تنها رژيم ملايان را نمی
هراسانيم، بلکه با عدم اتحاد و تفرقه افکنی، کمکی نيز برای حفظ رژيم ملايان خواهيم
بود.
همسنگران بدانيد، اگر روزی اين رژيم کثيف سقوط کند، دليل
آن، فقط اختلافات بين خودشان( آخوندها) وجنگ بر سر قدرت است و يا کودتايی بين
خودشان و بر عليه خودشان، و نه به
دليل به اصطلاح مبارزانی همچون ما که حتی هنوز به درک کلمه مبارزه نرسيده ايم.
ننگ بر ما باد، اگر از خائنين ميهن و عوامل رخنه ای جمهوری
اسلامی هستيم و موجب اينگونه تفرقه ها و نفاقها ميشويم؛ و شرم بر ما باد اگر دلمان به حال وطن ميسوزد ولی بدليل عشق به
قدرت و عقده برتری و خود فزون بينی، مسير مبارزه را به عمد و قصد، اوّل به سود
منافع شخصی خود و يا حزب خود انتخاب نموده و در مرحله دوّم شايد به فکر ميهن هستيم
و مردم را در راه رسيدن به اهداف شخصی ويا گروهی، به دستاويز گرفته ايم.
ای کران و ای کوران، ايران غارت شد و مردم از درد، ديگر
قدرت فرياد زدن نيز ندارند؛
بس است اينهمه غرور سياسی،
بس است اينهمه منم منم ها،
بس است شعار، بس است تفرقه و
دشمنی، بس است اينهمه دروغ و
دورويی؛ به خدا مردم به
سر آمدند و از اين بازی کثيف و نفرت انگيز، خسته شده اند؛
مردمی که هميشه و در طول تاريخ به عنوان ملتی غيور و مبارز
مطرح بودند، توانايی اعتراض و حرکتی عمومی را، به دليل ابهام و گيجی و گنگی که ما
افراد و يا احزاب به آنان تزريق کرده ايم، از دست داده اند؛
اعتماد به يکديگر و اعتماد به نفس را از بين برده ايم.
شما را به هر چه که معتقديد قسمتان ميدهم، بياييد اشتباهات
خود را در يابيم و بيش از اين مردم را با بی سياستيهای خود به نابودی، توسط جمهوری
ملايان سوق ندهيم.
دست گدايی به سوی شما دراز ميکنيم؛ آری ما گداييم ولی گدا
صفت نيستيم؛ گدايی اتحاد مبارزاتی ميکنيم، نه حتماً با جبهه نجات، اگر اين
پيام ما، شما را رنجانده است، بلکه حداقل بين خودتان و برای رهايی ايران و ايرانی.
اين آخرين فرياد را که از قلبی دلسوخته برای وطن برمی خيزد،
دريابيد؛ نياز به دگرانديشی در
حرکتهای سياسی و مبارزاتی، امری ملموس است؛ عقده ها را به دور ريزيم و دست به دست هم دهيم.
آنقدر غرور، که حتی بسياری از همسنگران، پاسخ ارساليه ها را
نيز نمی دهند و يا حتی با حضورشان در رسانه های تلويزيونی، آدرسهای ارتباطی دروغين
و غير حقيقی ميدهند.
متأسفانه برقراری تماس و ارتباط با سازمانهای بين المللی و
افراد بلند مرتبه در ميدان سياستهای
بين المللی وحتی با سردمداران جمهوری اسلامی در بسياری موارد، بسيار آسانتر
از برقراری ارتباط الزامی و ضروری جهت ايجاد اتحاد، با افراد و يا گروههای سياسی
خودی ميباشد.
هدف از اين فرياد نامه، رنجاندن عزيزان نيست، بلکه اشاره
مجدد بر نياز به اتحاد است و چنانچه اين اطلاعيه موجب رنجاندن افراد و يا گروههايی
که اين صفات را بر خود می بينند، گرديد، جبهه نجات از آنان پوزش
می طلبد و درود می فرستيم برکسانی که مفهوم اين اطلاعيه را
دريافتند و جهت رهايی ميهن تصميم به
برداشتن گامی مشترک و متحد خواهند گرفت.
اين اطلاعيه، شخص و يا گروه خاصی را مدّ نظر ندارد، بلکه
همه گوشهای شنوا را مورد خطاب قرار ميدهد و اميدواريم که تأثير آن برقراری اتحاد
باشد و نه خشونت و تفرقه بيشتر، برخواسته از غرورها و تعصبات غير معقول......
(رونوشت به رسانه های آزاده و افراد و گروههای سياسی مبارز)
درخواست مستقيم رضا شاه دوّم، تحت عنوان اتحاد بين افراد و احزاب، نشانگر نياز
مبرم به اين عملکرد ميباشد، ولی متأسفانه تا کنون نتيجه ای مشاهده نشده.
شايد دلايل بسياری، موجب عدم به نتيجه رسيدن اين نياز مهم ميباشنند، که به
پاره ای از آنان اشاره ميکنيم:
1) پيام اعليحضرت رضا شاه دوّم، موجب خرسندی تمامی آزادگان و ميهن دوستان
گرديد و شور و شوقی در بين مردم برانگيخت و موجب تشديد جنبشها و حرکتها در ايران و
خارج از ايران گرديد.
همگی انتظار چنين زمانی را داشتند، که برای شروع و ادامه حرکتهای ضد رژيم،
رهبر و يا شورای رهبری را در کنار خود حس کنند.
متأسفانه، انتظار مردم، جهت اعلام موجوديت اين تشکيلات، به بيهودگی انجاميد، و
فقط در حد شعار بود، که موجب يأس و در نهايت سستی و ضعف گرديد.
2) تلويزيونهای ماهواره ای، نقش
بسيار حياتی و مهمی را، در راه آزادی ميهن
ايف ميکردند و قطع صدا و تصوير آنان، بخصوص در آن زمان حساس، عامل ديگر
سستی حرکتهای مردم بود.
3) نيرنگهای حکومتی، از قبيل نفوذ و رخنه مزدوران و خدمتگذاران رژيم ، که
همانا آخوندهای کراواتی ميباشند، موجب فريب و گمراهی بعضی افراد، گروهها،
سياستمداران و حتی تلويزيونها و بی الطبع سردرگمی مردم شد و عامل نفاق، تفرقه،
دشمنی را پديد آورد.( مثالهايی همچون حشمت الله طبرزدی از اين قبيلند)
4) تغيير سياستهای آمريکا و سخنان بعضی سياستمداران اين کشور، از جمله وزير
امور خارجه، عامل ديگر يأس و نا اميدی بود.
5) خشونتها ، ترفندها ، سخت گيريها و تحديدات رژيم نيز فشاری ديگر بر مردم
بود.
6) عدم توجه به اين نکته که اتحاد زيباست ولی به ثمر رسيدن آن بين افراد و
گروههايی که تضاد مطلق سياسی و آرمانی دارند، غيرممکن ميباشد و سعی در ايجاد اتحاد
به هر قيمت و با هرکس يا هر گروهی و به هرگونه عامل ديگر به نتيجه نرسيدن ، طرح و
پيشنهاد رضا شاه دوّم گرديد و همچنين موجب تفرقه و اختلافات بيشتری شد.
7) وجود احساس کم باوری و همچنين احساس و تصور حرکتهای پشت پرده و مخفی، عامل
ديگر سلب اطمينان بسياری افراد و گروهها ميباشد.
تمامی اين عملکردها و بسياری ديگر، موجب از دست دادن شانسی ديگر که همانا 18
تير بود، گرديد.
همانگونه که بر همه آشکار است، جنگ فرسايشی و 24 ساله حکومت بر عليه مردم، اينباره با مقاومت و قيام پر
خروش مردم مواجه شد و لرزه بر پيکر حکومت انداخت؛ جنبش در ايران آغاز شده بود و
مردم به خيابانها آمدند و پيشاپيش به استقبال 18 تير رفتنند. پس چه شد، که هر چه به 18 تير نزديکتر می
شديم، اين جنبش ملّی، بجای اوج گيری، به سوی خاموشی رفت؟!
عدم تشکيل شورای رهبری و يا هر چيز ديگر که نامش را ميگذاريم، يأس آور بود و
تکرار و اعلام اينگونه طرحها، که جامه عمل نميپوشانند و به نتيجه نهايی نميرسند،
ممکن است نيروهای مبارز و ملّی را نيز از نظر مردم ، به گونه رئيس جمهور ناتوان و
دروغگو "خاتمی" ، جلوه دهد و مردم باورها و اميدهای خود را از دست دهند.
اين اتحاد، شايد بسيار سخت باشد ولی غيرممکن نيست، اگر حداقل گروههايی که
پذيرای آن هستند، به گونه ای در کنار يکديگر و در اين شورای مشترک قرار بگيرند،
چراکه اگر انتظار در آن است که همگی با هم شوند، اين عمل غير ممکن است.
چرا گروه تروريستی مجاهدين، هم به اصطلاح رهبر دارد و هم رئيس جمهور(انتسابی)
؟!
چرا کمونيستهای ورشکسته، پا از مرزهای ملی، خارج گذاشته و ادعای جهان وطنی و
همچنين ادعای توانايی تغيير ايدئولوژيکی بين المللی را دارند ولی ما معتقدين نظام
پادشاهی که همه مردم و يا اکثريت مردم به آن معتقدند، توانايی تشکيل يک شورا و يا
تشکل مشترک را نداريم؟!
ما که همه چيز داريم: تحصيلکردگان، سياستمداران، دانشمندان، رسانه های گروهی
آزاد و ملی، و از همه مهمتر، شاه هم داريم( رضا شاه دوّم)
پس چرا نميشود و چه کم داريم؟
غرور بيش از حدّ سياسی، عدم بلوغ سياسی، خودخواهی و عقده خود فزون بينی
سياسی و يا اينکه ممکن است ، بعضی از ما به ظاهر آزاده ايم و ممکن است از عموامل
نفوذی و رشوه خواران رژيم هستيم!
شما را به اهورای ايران زمين و ميهن پاکمان ايران، قسمتان ميدهيم، که هر آنچه
ميگوييم و ادعا داريم، به آن عمل کنيم وعشق و اميد مردم را بازيچه قرار نداده و
لگدمال نکنيم.
از شما هم ميهنان گرامی ميخواهيم، که بيش از اين تأخير نکنيم و انتظار دعوت از سوی ديگران را نداشته
باشيم و هر شخص، گروه و يا سازمانی، مستقيماً اعلام آمادگی مجدد خود را جهت تشکيل
اين شورای مشترک، بطور مستقيم و مستقل به دبيرخانه رضا شاه دوّم اعلام داريم و
حداقل از اين نظر وظيفه ملی خود را انجام داده باشيم، چراکه در آينده همگی پاسخگوی
مردم خواهيم بود.
نگذاريم همچون گذشته و تا کنون، شانسها و موقعيتهای ديگر، همچون 18 تير از دست
بروند و عمر رژيم طولانی تر شود.
اهورای ايران زمين و سپنتا مينو يار و نگهدار همه آزادگان و عاشقان ميهن باد
Dr. Abdolreza Heidari
از سوی جبهه نجات
دکتر عبدالرضا حيدری