Back to main menu

مقاله ای از جمشيد تفرشی( مجاهد سابق) ارسال شده از نگاه نو

شیوع بیماری "جنون رقص" در منطقه (اورOver )

در قرون وسطی, مصائب جنگهای پی در پی و درهم ریختگی سیاسی و اجتماعی, محنت و هراس مردمان را به اوج رسانده و آنها را زیر سیطره استبداد خرد میکرد . در آن روزگاران عده ای از مردمان برای رهایی از فشارهای اجتماعی و سیاسی چاره ای ندیدند جز پناهندگی به بیغوله «دیوانگی» و «اختلال مشاعر» که بعدها این بیماری «جنون رقص» نام گرفت. کسانی که به این بیماری پناهنده شده بودند, با پوشیدن لباسهای رنگارنگ  (شاید هم روسری قرمز) و رقص در انزار, با «خوش رقصی», رفتار و گفتار مضحک, دیگران را به خنده وامیداشتند و به جهت اینکه «دیوانه»اند و «اختلال مشاعر» دارند, مورد مجازات و بازخواست هم قرار نمیگرفتند. بهر پناهندگی به این بیماری «اسرار آمیز» , «اجتناب ناپذیر» و «مرگ وار» تنها راه گریز از فشارهای سیاسی ـ اجتماعی بشمار میرفت. معروفترین اثری که در این مورد نوشته شده است اثر «Zinser .H » بنام «موشها, شپشها و تاریخ» هست که در آن اشکال مختلف این جنون را به تصویر میکشد و از واگیریهای «جنون رقص» آن دوران سخن میگوید که بنامهای «رقص سن جان» و «رقص وتیوس» و غیره مشهور شدند.

حال چرا این موضوع منسوخ شده و قدیمی را مطرح کردم, دلیل بسیار مستدللی دارم. بعد از قرنها, این روزها هم یک عده از مردمان این روزگار, در اثر فشارهای سیاسی ـ اجتماعی و بین المللی و در اثر درهم شکستن قصر شیشه ائی استراتژی «جنگ مسلحانه», مفقودالاثر شدن «رهبر» و دستگیری ارباب بزرگ در سوراخ موش و اسارت «رزمندگان آزادی» در دست نیروهای متجاوز و اشغالگر آمریکایی و احتمال تحویل آنها به ایران, چاره ای ندیدند مگر پناهندگی به بیغوله «دیوانگی» و «اختلال مشاعر» که توضیح دادم به بیماری «جنون رقص» معروف گردید.

بله, حدسها کاملا درست هست. منظورم رو به سران فرقه مافیایی ـ تروریستی رجوی هست که این روزها به این بیماری گریز ناپذیر پناهنده شده و با رفتار و گفتار و نوشته هایشان, مردمان را به خنده وا میدارند. با تاَثیرپذیری از این بیماری, آنچنان «لاف و گزافهای گستاخانه » سرمیدهند و آنچنان به «وهمیات ابلهانه» متوسل میگردند که هر شنونده و خواننده ای را از خنده روده بر میکنند.

حال نظر هم میهنان را به نمونه ای از این وهمیات جلب میکنم. در بخشی از یک فراخوان جهت خنده عموم چنین آورده اند: «ملایان در حضیض ضععف و تشتت درحالیکه با مقاومت فزاینده مردمی مواجهند در صددند(صدد هستند) با حذف مجاهدین, هم تهدید موجودیت خود و هم جدی ترین مانع استقرار یک استبداد مذهبی در عراق را کنار بزنند.»

طبعاً بنده بعنوان یک مبارز حرفه ای وپژوهشگر سیاسی, میباید که نسبت به دیگران کمتر تحت تاَثیر قرار گرفته و به کار«پژوهش» بیطرفانه ادامه دهم. ولی از صمیم قلب میگویم هر بار که جمله بالا را میخوانم ضمن اینکه از خنده روده بر میشوم بر این همه «وقاحت», «پرروئی», «گستاخی», «دروغپردازی», «وهم بافی», «ابلهی», «عوامفریبی», «نادانی», «بی شعوری», «عقب افتادگی», «چرندبافی» و دست آخر «دیوانگی» و «اختلال مشاعر» آنها هم, درود میفرستم, چرا که این لفظ بازی ها در اوج سرخوردگی از استدلال و سرخوردگی از عقل مطرح میشود.

چراکه این چرندیات گستاخانه و ابلهانه درست یکروز بعد از آن بهم بافته شده که تلوزیون الجزیره در نواری که با یک دوربین مخفی تصویربرداری شده بود, رهبر فرقه مافیائی ـ تروریستی (مسعود رجوی) را نشان میدهد که چگونه در مقابل گروهبانهای عراقی دست به زانو نشسته و در مقابل خواسته های ضد میهنی, ضد ملی و ضد خلقی آنها مثل برًه سرش را بالا و پائین می آورد و خیلی آهسته که مورد رنجش خاطر اربابان واقع نگردد, میگوید؛ «نعم سیًدی» یعنی «بعله آقای من». در تصویر دیگری, ضمن اینکه ماًموران استخبارات عراقی «وزارت اطلاعات و امنیت» مبلغ های میلیونی دلار ها را مشخص میکنند, آن را به دست نوکران «سازمان پرافتخار مجاهدین بعث عراق» تحویل میدهند و آنها هم مثل گوسفندی که به علف رسیده اند, بع بع کنان سرها را (همانند رهبر) بالا و پائین میبرند و میگویند؛ «شکراَ سیدی» یعنی «ممنون هستیم آقا و ارباب ما» . طبیعی است که بعداَ به آنها اطمینان خاطر میدهند و میگویند «مطمئن باشید که این صدها میلیون دلار اهدائی قاعد کبیر, حضرت ظل الله صدام حسین, دشمن قسم خورده ایران و ایرانی را در راه اهداف والای ایشان که کشتار زنان و کودکان بی دفاع ایران و ویرانی کشوربی چشم و روی ایران  هست که قدر رهبری را ندانست, به خدمت خواهیم گرفت. از این پس نیز هر کسی بنای کوچکترین مخالفتی را با قاعد عظیم الشئنشان, گذاشت کد بسته تحویل برادران بزرگوار استخبارات خواهیم نمود.»

البته بنده این مطلب را به این جهت مینویسم که برادران بزرگوار آقای رجوی در استخبارات و شکنجه گاههای بغداد استخونهای مرا خورد کرده ا ند, به این جهت مینویسم که صدها نفر مانند من و بقیه کسانیکه

دست به افشاگری زدند, در آن شکنجه گاهها شکنجه شدند ولی هنوز مهر سکوت بر لب زده و آن جنایات را افشا نمیکنند. حال که پرده از چهره پلید اینها برداشته شده آیا سکوت جایز است؟ یاران, از چه وحشت میکنید؟ از برچسبهای ناروا که ممکن است همانند ماها به شماها نیز بزنند؟ مطمئن باشید که اینها رسواتر وبی آبروتر از آنی هستند که تصور میکنید. اینروزها که چهره پلید اینها بر تمامی جهانیان رو شده است سکوت دیگر چه معنایی دارد؟ مگر شماها سر و جانتان را در راه مبارزه نگذاشته بودید, حالا اگر خودتان مایل به افشاگری نیستید پس لااقل شرح درد و رنج و شکنجه هایتان را بفرستید تا ما آنها را افشا کنیم و به سمع و نظر جهانیان برسانیم.

مگر همین خانم مریم عضدانلو قجر نبود که در عراق به شماهایی که از زندانهای رژیم رهیده و به منطقه آمده بودید  نهیب میزد؛ «شماها وا دادید, شماها مقاومت نکردید, ها! چند بار با بازجویت خوابیدی (در مورد بانوان) تا تو را آزاد کردند؟ اصلا چراشماها را اعدام نکردند؟ پس شماها  پاسدار هستید و برای وزارت اطلاعات کار میکنید, حال که آنها شما را اعدام نکردند, ما خودمان اعدامتان میکنیم.» چندین نفر از شماها را بردند تا خودتان قبرهایتان را بکنید؟ حال خود این خانم در زندان پاریس (که در مقایسه با زندانهای رژیم و استخبارات عراق مانند هتل های پنج ستاره هست و نه تنها هیچ آزار و فشاری در کار نیست بلکه تمامی حقوق انسان مراعات میشود) چه کرد؟ در طول تمامی این هفده شبانه روز گریه میکرد و ملاقات کنندگان را به بهانه اینکه نماز میخوانم, معطل کرده تا آثار گریه را از صورتش پاک کند, و نهایتاَ زیرآب تمام مبارزه و آرمان و استراتژی و هرآنچه را که خودشان میگفتند «ارزش» هست را زد و با دادن تعهٌد نامه که من هرگز خواستار جنگ مسلحانه نبوده و نخوهم بود, آزادیش را بدست آورد.

حال بفرمائید این اسطورهای مقاومت و مبارزه و سازش ناپذیری را بهتر بشناسید. بعد از آنهم که ارباب بزرگشان یعنی صدام حسین شکست ناپذیر را در آن سوراخ موش دیدیم که با داشتن اسلحه غیرت و شهامت شلیک بر مغز علیلش را هم نداشت.

 بعد از این سخن کوتاه با یاران, برمیگردیم به ارائه موضوع که بلاخره سران فرقه بایستی با مردم تأیین و تکلیف کنند. اگر به بیماری« جنون رقص» پناهنده شده و میخوهند با رفتار و گفتارشان دیگران را به خنده وا دارند, که بحثی نیست و ما هم به نحو شایانی از این موضوع استقبال میکنیم. اما, اگر میگویند که نه به این بیماری پناهنده نشده اند و قصد خنداندن مردم را هم ندارند, باید یک سوال از اینها کرد: آن روزهایی که توپ و تانک و هلیکوپترهای اهدایی دشمنان خلق و میهن و در رأس آنها صدام حسین تله موشی در اختیارتان بود و از صدقه سر او آزادانه میتوانستید زنان و کودکان و سایر افراد بی دفاع را بکشید, آنروزها مگر ملایان ککشان میگزید؟ حالا که مانند مرغی در قفس اسیرید و برای رفتن به دستشویی باید از سربازان اشغالگر آمریکایی اجازه بگیرید, ملایان در حضیض استیصال هستند یا شماها که هنوز احتمال تحوی نیروهای گرفتار به ایران هم از بین نرفته است؟ البته ممکن است شماها با سفسطه های همیشگی این را به حساب حمایت از ملایان بگذارید و این یک پرسش کارشناسانه است و یک جواب کارشناسانه را هم طلب میکند. ضمن اینکه کسی بر سفسطه های شما وقعی نمیگذارد. در اینجا میخواهم بشماها بگویم که مورد(عبدالله اوجالان) هم یادتان نرود. او هم زمانی که تاریخ مصرفش به اتمام رسید همان آمریکا, وی را باند پیچی شده تحویل مأموران میت(وزارت اطلاعات و امنیت ترکیه) داد. 

 

ظریفی میگفت, واقعا بجا نوشتی که اینها دچار «مالیخولیا» شده اند, اکنون که میبینید مسخره عالم شده و هنوز هیچ کشوری هم حاضر به پذیرش آنها نیست, با این چرندیات میخواهند وفاداری خود رابه ارباب سابق, صدام حسین تله موشی و بازماندگانش اعلام کنند. شاید چهار تا از این افراد عشیره های پابرهنه که اینروزها با پولهای اهدائی «تله موشی» کفش و جورابی خریده اند, درصحنه تأترها و شعبده بازی خنده آور آنان ظاهر شده و بعنوان «سران عشایر» خودشان را جا زده و خواستار حضور آنها در عراق باشند. جلل الخالق, حکایت این هست که طرف را به ده راه نمیدادند, او سراغ کدخدا را میگرفت. ضمن انعکاس نظریات این ظریف, بنده هم میخواهم یک پیشنهاد سازنده به فرقه ائی ها بدهم: حال که شماها در خوابهای پنبه دانه ائی تان رژیم ملایان را سرنگون کردید وخلق ایران را آزاد فرمودید, طبعاَ زیادی خسته شده اید, فعلا بفرمایید بنشینید و یک لیوان آب «زرشک» میل کنید تا رفع خستگی شود و بیش از این لازم نیست قبول زحمت فرموده و «مانع استقرار یک استبداد مذهبی در عراق» باشید. نذول شأن فرموده این وظیفه را به اشغالگران آمریکایی و انگلیسی محول نمایید.

بعد از این پیشنهاد سازنده و «ارزشی» به سران فرقه, سخنی هم با پاره ای از هموطنان ساحل گزیده و عافیت طلب دارم. طبعاَ هیچکسی به اندازه ما (جدا شده ها) نمیتواند نگران جان و سلامت و آینده نیروهای فریب خورده (صحبت از سران فرقه و آنهایی که دستشان به خون هم میهنان بی گناه آلوده شده نمیکنم) گرفتار در عراق باشند, چراکه با بعضی ازآنها عمری را سپری کرده ایم. حال عده ای از هموطنان در پرتو احساسات ظریف!! نگران موقعیت آنها شده و از بیم اینکه شورای حکومتی عراق یا نیروهای اشغالگر آنان را تحویل ایران دهند, واکنش نشان داده و خواستار اعزام آنان به کشوری ثالث شده اند.(ما هم به این نوع دوستی این هموطنان ارج می نهیم ) غافل از اینکه فرقه این حمایتهای انسانی را به حساب حمایت از سازمان و شورای پوشالی مقاومت میگذارند و چنین وانمود میکنند که این حمایتها از کلیًت سازمان هست. بنابر این از این هموطنان میخواهیم که از این بعد متوجه این سوءاستفاده ها باشند و مواضع خود را صریحاَ اعلام کنند. بدهی است که حامیان فرقه مافیایی ـ تروریستی رجوی را در مبارزات ملی و میهنی هیچگونه جایگاهی نیست و ملت بزرگ ایران روزی که نه چندان دور هست, بازخوست این دو دوزه بازیها را خواهند خواست.

( خدایا ! ایران و ایرانی را از شَرِ فرقه مافیایی ـ تروریستی رجوی در امان بدار! )

« پاینده ایران»

جمشید تفرشی ـ دانمارک  04.01.2004