هم ميهنان و عاشقان ميهن
سعی کردم که خود را، اندک زمانی و بطور خيالی، از اعتقادات خود که همانا نظام
پادشاهی ميباشد، بدور داشته و به عنوان شخصی بيطرف، مسائل سياسی را حلاجی کنم.
از آغاز، هر چه سعی کردم، نتوانستم سياستهای کمونيستی را، حتی بزور، بر خود
بقبولانم، چون زمانيکه بزرگترين رهبرها و ايدئولوژيستهای کمونيست، تئوريهای خود را
غير عملی دانسته و يکباره ( مانند شوروی
سابق و کشورهای وابسته به آن) و يا اندک اندک( مانند مائوئيسم چين)، سعی در
تغيير خط سياسی و اقتصادی خود کردند و حتی آن دولتهايی که هنوز بر کمونيست پافشاری
ميکنند(کره شمالی)، در فقر مطلق اقتصادی، فرهنگی، سياسی و ... ، بسر ميبرند، کمال
نادانی است که اکنون بعضی از ما ايرانيها، خود را کاسه از آش داغتر دانسته و برای
استقرار دوباره اين کمونيست ورشکسته و فاجعه آفرين، پافشاری کنيم.
حال اگر کمونيستهای ايرانی، نمونه ديگری از کمونيست را درنظر دارند و نه آنچه
تا کنون در جهان بوده وبا در نظر داشتن مثالهای بالا، ورشکستگی خود را نشان داده ،
بايد پرسيد آيا ميهن و ملت ايران، موش آزمايشگاهی هستند تا نوع جديد و ديگری از
کمونيست را که هنوز تجربه نشده و در هيچ جا به عمل نيامده، بر آنها آزمايش کنيم،
تا ببينيم آيا نتيجه مثبت ميدهد يا نه و آيا بس نيست اينهمه ناروايی بر اين
ملت؟ پاسخی نيافتم، جز
اينکه، برای آقايان، ميهن معنايی ندارد، چون آنان خود را جهان وطنی معرفی کرده (بی
وطنان جهان وطن) و ارزش خاصی، برای سرزمين خاصی قائل نيستند، حتی سرزمين مادری
خود، که در آن زاده شده اند.
آخوندها نيز سعی در اجرای طرحی خود ساخته، بنام حکومت عدل علی را داشتند و
نتيجه را ديديم.
دور گود نشستن و فرياد لنگش کن، بسيار ساده است؛ اين آقايان، که دور از
کشورهای کمونيستی و در قلب دموکراسی و کاپيتاليسم و در رفاه کامل زندگی ميکنند،
چرا در کشورهای سابق کمونيستی و يا کره شمالی اقامت نمی گزينند ( پند من به آنان
اينست که آواز دهل از دور خوش است).
نوع ديگر انديشه سياسی و يا
ايدئولوژيکی، حکومت مذهبی ميباشد، که با اينکه در دوران رونسانس در اروپا، آزمايش
خود را پس داده بود، دگرباره بنام حکومت عدل علی و جمهوری اسلامی، در ايران به
آزمايش گذاشته شد، که در اين مورد و نتايج آن، نياز به هيچ چانه درازی و استدلالی
نيست، چراکه نتايج آن بر همه روشن است.
اين نوع حکومتهای مذهبی، چه با لباس آخوندی(حکومت ايران) و چه بدون لباس
آخوندی(مجاهدين خلق) و يا چه با کت و کراوات(مليگرايانی که يکی از عوامل آمدن
حکومت اسلامی شدند و با آنان نيز همکاری نزديک داشتند؛ از جمله بازرگانها ،
سحابيها، نبويها، فروهرها، سنجابيها، قطب زاده ها، يزديها و .....، که بسياری از
آنان در دام رژيم اسلامی خود، افتاده و سوختند(چاهی مکن بهر کسی، اول خودت بعداً
کسی)، همه يک چيزند، فقط کمی در آرايش ظاهری و پوشش تفاوت دارند، و در اينجاست که
مثال: خر همان خر است و فقط پالانش را عوض کرده اند، مصداق ميباشد.
تمامی مثالهای بالا، و بسياری نظامهای ديگر در دنيا، مانند کشورهای کمونيستی
سابق و يا حکومت صدام و بسياری ديگر، نمونه هايی از حکومتهای جمهوری ميباشند، اعم
از کمونيست يا سوسياليستی و يا مذهبی و ... .
البته به وضوح شاهد هستيم که نظامهای جمهوری پيشرفته و دموکراتيک نيز در دنيا
بسيارند و نه تمام جمهوريها عامل ذلالت ملتهای خود هستند؛ و همچنين هستند بسياری
نظامهای پادشاهی که ذلت بر ملتهای خود به ارمغان آوردند، ولی همانگونه که بيطرفانه
پذيرفتيم که نظامهای جمهوری مترقی، بسيارند، بايد پذيرفت که بسياری و حتی اکثريت نظامهای
پادشاهی، عامل پيشرفت و سربلندی و سرافرازی و افتخار ملتهای خود گرديده، که نمونه
های آن در جهان بسيارند.
متأسفانه شاهديم که معتقدين نظامهای پادشاهی و يا جمهوری، برای جلوه زيبای خود
و لجن مالی ديگران، فقط از مثالهای بد و منفی بر عليه يکديگر استفاده ميکنند.
شايد حقيقت در وسط اين دو تعريف باشد و آن اينکه هر نظامی را، چه پادشاهی و چه
جمهوری، انسانها ميسازند و هدايت ميکنند و اگر عيبی در هر کدام از اين دو نظام
وجود دارد، عامل آن انسانها و بخصوص رهبران آن نظام هستند، پس نبايد مثال از
ديگران زد، بلکه به درايت و توانايی خود بينديشيم، که آيا لايق و در نهايت قادر به
ايجاد چه حکومتی هستيم، چون مثالهای بد و خوب، در مورد، چه جمهوری و چه پادشاهی،
بسيارند.
دگربار مشاهده ميشود که هر بار برای خود مطرح کردن، گذشتگان را از خاک بيرون
کشيده و جمهوريخواهان، به اسم مصدق و معتقدين پادشاهی، با نام شاهان ايران زمين،
مانند سگان هاری، به دريدن يکديگر
ميپردازيم و هر گروهی، سعی در تحريف تاريخ ، به گونه ای و به نفع خود را ميکند.
قبل از هرچيز، به نکته ای بايد اشاره کنم و آن اينکه هر شخص، چه مصدق و يا چه
شاهان ايران، انسان بودند و انسان جايزالخطاست و فقط ايزد يزدان، اهورای مزدا،
عاری از خطا و اشتباه بوده و بايد پذيرفت که هيچکدام و هيچکس نميتواند، پروردگار
باشد، پس در هر مورد ميتوان شاهد اشتباهاتی از هر سو بود.
در اين زمينه، چند سئوال برايم مطرح است که بدون غرض ورزی، سعی در مطرح کردن
آنان دارم:
اگر مصدق جمهوريخواه بود، پس چرا سمت نخست وزيری در يک حکومت پادشاهی را
پذيرفت و چگونه در مقابل قانون اساسی نظام پادشاهی، مجلس و مردم، سوگند وفاداری
ياد کرد؟! و اگر هدفش رخنه و
از پشت خنجر زدن به حکومت پادشاهی بود، آيا آنرا نميشود کودتا ناميد؟
ديگر آنکه اگر مصدق، رهبر و سنبل جمهوريت و آزادی و دموکراسی بود، پس چرا
بنياد دموکراسی را که همانا پارلمان ميباشد، منحل کرد؟
ديگر آنکه آيا کودتا به معنای سرنگونی و تعويض نوع نظام نميباشد و آيا پادشاهی
و يا رئيس جمهوری، خود ميتواند بر عليه خود کودتا کند؟ پس چگونه ميتوان صفت
کودتاگر را به پادشاهی که در قدرت بود، نسبت داد؟!
و ديگر اينکه چرا تحريکات سال 1332، با همياری کمونيستها(توده ايها) و در
ساليانی که کمونيست شوروی، در حال گسترش قدرت و تجاوز و تلقين ايدئولوژی و نظام
خودش در سطح جهانی بود، صورت گرفت و آيا اين نشانه حمايت خارجی و بی الطبع حزب
توده و شوروی نبود؟
پاسخی که بلافاصله به ذهنم آمد، اينستکه به هر حال اگر مصدق موفق ميشد، يا
نظام ايران را کمونيستی ميکرد و يا در غير اينصورت، توده ايهای مزدور شوروی، مصدق
را کنار ميزدند و حکومت را کمونيستی ميکردند و در نهايت بعد از سالها فقر و ظلم
کمونيستی، شايد همچون ساير نظامهای کمونيستی، در سال 1989 بعد از سقوط کمونيست در
جهان، ايران نيز تحت تأثير اين تحولات، از نظام کمونيستی روی کار آمده توسط مصدق و
توده ايها رها ميشد و مملکتی فقير و غارت شده ولی رها شده از کمونيست شوروی، باقی
ميماند.
لازم به تذکر است که بنده، کودتا را نه تأييد ميکنم و نه محکوم و از عنوان
اينکه کودتا خوب است يا بد، پرهيز ميکنم، چراکه در بسياری موارد، شايد کودتا تنها
راه نجات يک ملت باشد: آيا ترقی و
پيشرفت و حرکت ايران به سوی منزلت،
نتيجه کودتا و يا قيام رضا شاه کبير برعليه قاجار نبود؟ و همچنين آيا اگر کودتای نوژه موفق ميشد و ميهن را از دست
تجاوزگران قرون وسطايی و رژيم اسلامی ميرهانيد، بد بود؟
پس در بسياری موارد، کودتا بر عليه ظالمان، مفيد و نيکوست و در بعضی موارد
فاجعه آفرين.
ولی آيا 28 مرداد کودتا بود يا نه و اگر بود، از سوی چه کسی و بر عليه چه
کسی؟،
نميتوان 28 امرداد را کودتايی از سوی نظام پادشاهی بپذيريم، چراکه هيچ شخص
و يا نظامی، خود بر عليه خود کودتا نميکند و سعی در خنثی کردن کودتاها، بر عليه
خود را دارد، ازينرو 28 مرداد روز ضد کودتا و حفظ و ادامه نظام حاکم در آن زمان
بود.
انتقاد و گلايه، بر هرکس، امری دموکراتيک و بسيار طبيعی است ، بخصوص اگر به
کسی عشق ميورزيم، دلسوزی و عشق بيشتر نسبت به آن شخص، بايد موجب شود که اشتباهات و
خطاهای او را يادآور شويم و هشدار دهيم و اين نبايد نشانه دشمنی تلقی شود.
نتيجه نهايی اينست که شايد، هم مصدق و هم محمدرضا شاه فقيد، اشتباهاتی داشتند
ولی در عين حال خدمتهايی نيز کردند ؛ و حال پاسخ آنکه چه کسی بيشتر خدمت کرده و يا اشتباه، بر انديشه آزاد و منطقی
هر کدام از ماست.
شايد از اشتباهات محمدرضا شاه فقيد، احترام و رعايت بيش از حدّ به مخالفان و ترک ايران بود و يا بی
تفاوتی و کم اهميت دادن به خطری که از سوی خمينی و تفکرات و خرافات مذهبی قرون
وسطايی، ميهن را تحديد ميکرد و ... .
شايد از اشتباهات مصدق، همدل شدن و هميار شدنش با کمونيستها(توده ايها) بود؛
شايد انحلال پارلمان بود، شايد زير پا گذاشتن به سوگند وفاداری در قبال قانون
اساسی و مجلس( که همانا نمايندگان مردم بودند) و نظام پادشاهی و کهن ايرانزمين
بود.
با توجه به اينکه اينجانب، شخصاً و همچنين به عنوان دبير اوّل جبهه نجات، از
اعماق وجود و با استدلالی منطقی، معتقد به نظام پادشاهی پهلوی و رضا شاه دوّم
ميباشم، پذيرای برخی از گلايه هايی که بر هر دو جناح چه جمهوريخواه و چه معتقدين
نظام پادشاهی ميباشد، هستم:
به عنوان مثال، جمهوريخواهان، زير پوشش نام مصدق و شايد در بسياری موارد با
سوءاستفاده از نام وی، سعی در بازيچه قرار دادن هر خط سياسی را داشته و دارند ولی
تجربيات نشان داده که در طول زمان و در عمل، خود بازيچه مزدورانی حقه بازتر قرار
گرفتند: منظور اينکه همانگونه که بر همه آشکار است، حکومت جمهوری اسلامی نيز در
مقطعهای مختلف زمانی، از نام مصدق استفاده ميکند و حتی نبايد فراموش کرد که
جمهوريخواهان معتقد به مصدق، با همدستی مجاهدين و کمونيستها، از عوامل اصلی روی کار آمدن حکومت آخوندی
بودند و اولين دولت حکومت اسلامی و مسئوليتهای بسياری ديگر را بر عهده داشته و
هنوز نيز به گونه ای در خدمت رژيم هستند. بسياری از اين اسامی همچون بازرگان، نبوی، فروهر، قطب
زاده، سحابی، سنجابی، يزدی و .... ، نشانه خدمت به جمهوری اسلامی ميباشند و برخی
از آنان هنوز برای خدمت به جمهوری اسلامی، به اين سو و آن سو ميدوند.
آيا حقيقتاً برای جمهوريخواهان(جبهه ملی)، نوع حکومت مهم است يا فقط در پی
قدرت هستند و هر حکومتی روی کار بيايد، بادمجان دور قاب چينهای آن حکومت خواهند
شد؟ ( مصدق، که به قول آقايان، رهبر جمهوريخواهان بود و هست، نخست وزير نظامی
پادشاهی بود و پيروان او در خدمت حکومت اسلامی).
نظرات بالا، نه به هدف حمله به جمهوريخواهان بود، بلکه انتقادی منطقی از آنان،
همانگونه که از احزاب و يا گروههای معتقد به نظام پادشاهی و حتی شخص رضا شاه دوّم
نيز ميتوان انتقاد کرد، چرا که همه انسانيم و انسان جايزالخطاست و اعتراف ميکنم که
خود من نيز در طول زمان، بسياری اشتباهات داشته و با استفاده از تجربيات شخصی و
تجربيات ديگران، بسيار آموخته و سعی در تکميل و رشد و بلوغ فرهنگی و سياسی نموده و
در آينده نيز چنين خواهد بود و سعی در بر حذر ماندن از تعصبات و غرورهای سياسی غير
معقول دارم.
گلايه و انتقاد منطقی و بخصوص پذيرش آن از سوی طرف مقابل، يک انديشه دموکراتيک
است؛ به عنوان مثال با در نظر داشتن
عشقی که به رضا شاه دوّم، پهلوی سوّم و انديشه ها و دانش و ارزش والای ايشان دارم،
نکته انتقاد بر ايشان را ، در کم در صحنه بودنشان در رسانه ها، برای ارتباط مستقيم
با مردم و شايد در بعضی موارد و مقاطع، سستی و عدم قاطعيت ايشان ميدانم، که بی
الطبع، شايد موجب سستی حرکتهای مردمی و يا گروههای سياسی معتقد به ايشان می گردد و
فکر ميکنم که حضور در صحنه بيشتر ايشان، پر ثمرتر خواهد بود. به عنوان مثال شايد بسياری
پيامهای ايشان موجب خرسندی و قدرت بخشيدن به مردم گرديد( همچون پيام ميثاق و يا
تشکيل شورای هماهنگی و رهبری)، ولی فقط در حدّ سخن باقی ماند و ادامه ای حداقل
علنی، از مراحل آن برای آگاهی مردم و پافشاری در آن زمينه ها ديده نشد.
اگر نکات بالا موجب رنجيدن بعضی هم ميهنان است، پوزش ميخواهم، چون هدف رنجاندن
کسی نبود، بلکه ميخواستم که گوشهای شنوا، بشنوند و چشمان بينا، ببينند و زبانها به
فرياد برای آزادی ميهن درآيند و ديگر، کر و کور و لال نمانيم.
با سپاس عبدالرضا حيدری
abdolreza heidari